السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
84
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
حقيقته ؟ ! . » انتهى . ( ص 286 ) و يندفع أيضا ما اشكل عليه بأنّ كون الوجود موجودا بذاته يستتبع كون الوجودات الإمكانيّة واجبة بالذات ؛ لأنّ كون الوجود موجودا بذاته يستلزم امتناع
--> ( 1 ) . التحصيل ، ص 281 . ( 2 ) . شكل منطقى اين اشكال با توجه به جملهء « لان كون الوجود موجودا بذاته يستلزم . . . » بدين صورت تنظيم مىشود : الف . اگر وجود موجود بذاته باشد ، يعنى عين موجوديت باشد ، نه آنكه ذاتى باشد كه وجود بر آن عارض گشته است ، سلب وجود از ذات آن ممتنع خواهد بود . ب . هرچه سلب وجود از آن ممتنع باشد ، واجب بالذات است . استدلال فوق ، يك قياس اقترانى شرطى است كه از دو شرطيهء متصله تشكيل يافته ، و اين نتيجه را به دست مىدهد كه : « اگر وجود موجود بذاته باشد ، وجود واجب بالذات خواهد بود . » سپس همين نتيجه را مقدمهء قياس ديگرى قرار مىدهيم و مىگوييم : اگر وجود موجود بذاته باشد ، واجب بالذات خواهد بود . لكن هر وجودى واجب بالذات نيست . نتيجه : هر وجودى موجود بذاته نيست . همانگونه كه ملاحظه مىشود استدلال فوق تنها اصالت وجود در ممكنات را ابطال مىكند ، و خدشهاى به اصالت وجود در واجب بالذات وارد نمىسازد . اما استدلال فوق ناتمام است ؛ به دليل آنكه كبراى قياس اوّل مخدوش مىباشد ؛ زيرا چنين نيست كه هرچه سلب وجود از ذات آن ممتنع باشد واجب بالذات باشد . بلكه هرچه وجودش