السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
58
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
أوّلا : أنّ الفلسفة أعمّ العلوم جميعا ، لأنّ موضوعها أعمّ الموضوعات ، و هو
--> موجود است . و لذا در هر علمى دستهء خاصى از اشياء مورد بررسى قرار مىگيرند . درنتيجه موضوع فلسفه از موضوعات ديگر علوم عامتر است ، و همهء آنها را دربر مىگيرد . اما بايد توجه داشت كه اين اعم بودن در ناحيهء مصداق است ، و نه مفهوم . موضوع فلسفه ، به لحاظ مفهوم ، مباين با موضوعات علوم است ؛ زيرا « موجود بما هو موجود » از قبيل لا به شرط قسمى است ، و « موجود خاص » ، مانند گياه و حيوان ، از قبيل به شرط شىء است ؛ و اين دو ، قسيم يكديگرند ، و درنتيجه مباين باهم مىباشند ؛ اگرچه لا به شرط قسمى بر همهء مصاديق به شرط شىء صدق مىكند . از آنچه ذكر شد ، دانسته مىشود كه اوّلا : اعمّ بودن موضوع فلسفه نسبت به موضوعات ديگر علوم ، مستلزم آن نيست كه فلسفه همهء علوم را شامل شود ، و مسائل همهء علوم در مسائل فلسفه مندرج گردد ، و هريك از علوم جزيى از فلسفه به شمار روند ؛ چرا كه احكام « موجود مطلق » ، يعنى لا به شرط قسمى ، مباين با احكام هر وجود مقيدى است . و ثانيا : اعم بودن فلسفه نسبت به ديگر علوم ، از قبيل اعم بودن لا به شرط قسمى نسبت به به شرط شىء است ، نه از قبيل اعم بودن لا به شرط مقسمى نسبت به به شرط شىء . و به ديگر سخن : مقصود از اعم بودن فلسفه از ديگر علوم آن است كه فلسفه محدودهء وسيعترى را دربر مىگيرد . يعنى فلسفه از همهء اشياء سخن مىگويد ؛ اما ديگر علوم هريك دستهء خاصى از اشياء را شامل مىشوند ، و تعيّن خاصى از هستى را پژوهش مىكنند . ( 1 ) . سرّ اينكه همهء علوم در اثبات وجود موضوعات خود نيازمند فلسفه مىباشند ، و به ديگر سخن : فلسفه عهدهدار اثبات وجود موضوعات همهء علوم است ، آن است كه : 1 . موضوع فلسفه موجود مطلق است ، و محمولهاى مسائل آن ، عوارض ذاتى موجود مطلق مىباشد . 2 - از جمله عوارض ذاتى موجود مطلق ، تقسيم آن به اقسام گوناگونش است . 3 - تقسيم موجود منحصر در تقسيمات نخستين آن نبوده ، بلكه تقسيمات ثانوى را نيز شامل مىشود . 4 - صحت اين تقسيمات متوقف بر وجود و تحقق همهء اقسام است . 5 - در صورتى كه وجود پارهاى از اقسام بديهى نباشد ، بر عهدهء فلسفه است كه وجود آنها را اثبات كند تا مسائل آن كامل گردد .