السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

33

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

آن قدر متواضع و مؤدب و در حفظ آداب سعى بليغ داشت كه من كرارا خدمتشان عرض كردم : آخر اين درجه از ادب شما و ملاحظات شما ما را بىادب مىكند ! شما را به خدا فكرى به حال ما كنيد ! از قريب چهل سال تا به حال ديده نشد كه ايشان در مجلس به متكا و بالش تكيه زنند ؛ بلكه پيوسته در مقابل واردين ، مؤدب ، قدرى جلوتر از ديوار مىنشستند ؛ و زير دست ميهمان وارد . من شاگرد ايشان بودم ؛ و بسيار به منزل ايشان مىرفتم ؛ و به مراعات ادب مىخواستم پايين‌تر از ايشان بنشينم ؛ ابدا ممكن نبود . ايشان برمىخاستند و مىفرمودند : بنابراين ما بايد در درگاه بنشينيم يا خارج از اطاق بنشينم ! در چندين سال قبل در مشهد مقدس كه وارد شده بودند ؛ براى ديدنشان به منزل ايشان رفتم ؛ ديدم در اطاق روى تشكى نشسته‌اند ( به علت كسالت قلب ، طبيب دستور داده بود روى زمين سخت ننشينند . ) ايشان از روى تشك برخاستند و مرا به نشستن روى آن تعارف كردند ؛ من از نشستن خوددارى كردم ؛ من و ايشان مدتى هر دو ايستاده بوديم ؛ تا بالاخره فرمودند : بنشينيد ، تا من بايد جمله‌اى را عرض كنم . من ادب نموده و اطاعت كرده نشستم ، و ايشان نيز روى زمين نشستند ؛ و بعد فرمودند : جمله‌اى را كه مىخواستم عرض كنم اين است كه : آن‌جا نرم‌تر است ! از همان زمان طلبگى ما در قم كه من زياد به منزلشان مىرفتم ، هيچ‌گاه نشد كه بگذارند ما با ايشان به جماعت نماز بخوانيم ؛ و اين غصه در دل ما مانده بود كه ما جماعت ايشان را ادراك نكرده‌ايم . و از آن زمان تا به حال ، مطلب از اين قرار بوده است . تا در ماه شعبان « 1 » امسال كه به مشهد مشرف شدند و در منزل ما وارد شدند ما اطاق ايشان را در كتابخانه قرار داديم تا با مطالعه هر كتابى كه بخواهند روبرو باشند ؛ تا موقع نهار . مغرب شد ؛ من سجّاده براى ايشان و يكى از همراهان كه پرستار و مراقب ايشان

--> ( 1 ) . يعنى آخرين ماه شعبانى كه گذشته است و آن در يك هزار و چهارصد و يك هجرى قمرى مىباشد .