السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

138

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

و نظير العدم المضاف العدم المقيّد بأيّ قيد يقيّده ، كالعدم الذاتيّ ، و العدم الزمانيّ ، و العدم الأزليّ . ففي جميع ذلك يتصوّر مفهوم العدم ، و يفرض له مصداق على حدّ سائر المفاهيم ، ثمّ يقيّد المفهوم ، فيتميّز المصداق ، ثمّ يحكم على المصداق - على ما

--> ( 1 ) . استاد مطهرى چگونگى اعتبار مصداق براى عدم را چنين توضيح مىدهد : اعتبار اصلى مفهوم « عدم » همان است كه در قضيهء سالبه است و « عدم » به همين اعتبار است كه نقيض وجود است . . . « عدم » به اين اعتبار ، كه اعتبار اصلى آن است ، هيچ‌گونه خارجيتى ندارد ، هيچ‌گونه نفس الامريتى ندارد ، مصداقى برايش اعتبار نشده است ، حتى زمان ندارد ، يعنى زمان ظرف اين عدم نيست ، بلكه ظرف چيزى است كه عدم به عنوان سلب بر او وارد شده است . . . به حسب اين اعتبار ، ذهن در بيرون هستى ، يعنى به صورت ناظر از فوق هستى ، ايستاده و نسبتى را از هستى و واقع بيرون مىبرد و دامن هستى را از آن پاك مىكند و هيچ مصداقى براى او نمىبيند . اما « عدم » اعتبار ديگرى نيز دارد كه نوعى « مجاز » است . ذهن پس از آنكه چيزى را از خارج نفى و سلب كرده و براى آن چيز مصداق و نفس الامريتى نديد چنين اعتبار مىكند كه نفس نفى و سلب به جاى ايجاب و اثبات نشسته است ، يعنى هنگامى كه وجود يك شىء خاص را در خارج نمىبيند ، نقطهء مقابل آن وجود را كه درواقع جز خالى بودن خارج از آن وجود چيزى نيست به عنوان يك امرى كه جاى وجود را پر كرده است اعتبار مىكند و فرض مىكند عدم آن شىء در خارج است . و به اين اعتبار است كه خارج ، هم هستى را در خود جا مىدهد و هم نيستى را ، نيستى مانند هستى خارجيت مىيابد ، كه البته اعتبار مىشود . به اين اعتبار فرضى و مجازى است كه « عدم » نفس الامريت پيدا مىكند ، زمان و مكان برايش اعتبار مىشود ، احكامى نظير احكام وجود پيدا مىكند و به اين اعتبار است كه مىگوييم « زيد معدوم است در خارج » ، يا مىگوييم زيد معدوم در اين زمان يا در آن مكان است . پس فرق است بين مفهوم « زيد موجود نيست در خارج » و مفهوم « زيد معدوم است در خارج » . در قضيهء اول ، نفى همان مفهوم اصلى خود را دارد ، كه نفى وجود است از خارج ، ولى در قضيهء دوم « عدم » مانند يك مفهوم مثبت حمل شده است و مفهوم « ربط السلب » پيدا