السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

137

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

و بهذا الطريق ينسب العقل إلى العدم العلّية و المعلوليّة حذاء ما للوجود من ذلك ، فيقول : عدم العلّة علّة لعدم المعلول ، حيث يضيف العدم إلى العلّة و المعلول ، فيتمايز العدمان ، ثمّ يبني عدم المعلول على عدم العلّة ، كما كان يتوقّف وجود المعلول على وجود العلّة ؛ و ذلك نوع من التجوّز ، حقيقة الإشارة إلى ما بين الوجودين من التوقّف .

--> است . بنابراين ، عدم در ذهن يك مفهوم است در كنار ساير مفاهيم . اما اين مقدار براى تحقق تمايز كافى نيست ، زيرا تمايز ، منوط به دو شرط است يكى واقعيت داشتن و ديگر ، وجود كثرت و تغاير در آن واقعيت . ما تا اينجا روشن ساختيم كه عدم در ذهن داراى واقعيت است ، اما توضيحى دربارهء نحوهء كثرت يافتن آن ارائه نداديم . دراين‌باره بايد گفت : ذهن ، مفهوم عدم را به مفاهيم وجودى ديگر اضافه مىكند و به اين صورت قيود گوناگون و متنوعى را براى آن به وجود مىآورد . و از اين طريق حصص و بخش‌هاى متعددى براى مفهوم عدم ، در ذهن تشكيل مىشود ، و اين مفهوم به صورت مفاهيم متكثر و متعددى درمىآيد ، كه هر يك از ديگرى متمايز مىباشند . از اينجا روشن مىشود كه اگر ذهن و مفاهيم ذهنى نباشد ، عدم ، نيست محض است و هيچ حظى از واقعيت ندارد و ازاين‌رو ، تمايزى هم در آن نخواهد بود .