السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

103

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

الوجود فيعقلها وحدها من غير نظر إلى وجودها . فليس الوجود عينها و لا جزءا لها . و من الدليل على ذلك : جواز سلب الوجود عن الماهيّة ، و احتياج حمله عليها إلى

--> مىدهند ؟ در پاسخ مىگوييم : آنچه در آغاز فصل بيان شد ، و از مقدمات بحث اصالت وجود است مغايرت مفهومى وجود و ماهيت است ، يعنى مفهوم وجود در ذهن غير از مفهوم ماهيت است ، و اينها دو لفظ مرادف با يكديگر نيستند ؛ اما آنچه در اينجا به عنوان يكى از فروع اصالت وجود بيان مىشود ، مغايرت مصداق وجود با مصداق ماهيت است ؛ يعنى مغايرت محكىّ وجود با محكىّ ماهيت ؛ و به بيان سوم : مغايرت وجود به حمل شايع با ماهيت به حمل شايع . شاهد اين مدعا آن است كه مؤلف قدّس سرّه در مقام تبيين اين مغايرت در اينجا مىفرمايد : « بمعنى ان للعقل ان يجرّد الماهية عن الوجود فيعقلها وحدها من غير نظر الى وجودها . » از اينجا دانسته مىشود كه مغايرتى كه در آغاز فصل بيان شد يك مغايرت حقيقى است ، اما مغايرتى كه در اينجا بيان مىگردد يك مغايرت اعتبارى مىباشد ؛ چراكه ماهيت به حسب خارج اعتبارى است ، و مصداق حقيقى ندارد تا مغايرت حقيقى با مصداق وجود داشته باشد ؛ بر خلاف مفهوم ماهيت كه يك مفهوم واقعى در ذهن است ، و در كنار ساير مفاهيم ، و مغاير با هريك از آنها مىباشد .