السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

100

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

كانا هما الوجود بعينه ، فلا معنى لكون الشيء جزءا لنفسه ؛ و إن كان أحدهما أو كلاهما غير الوجود ، كان باطل الذات ؛ إذ لا أصيل غير الوجود ، فلا تركيب . و بهذا البيان يثبت : أنّ الوجود لا جزء له ؛ و يتبيّن أيضا : أنّ الوجود بسيط في ذاته .

--> ( 1 ) . اگر مقصود از وجود در اين عبارت ، حقيقت ساريهء وجود ، يعنى كلّ هستى باشد ، روشن است كه وجود به اين معنا جزء چيزى نيست ، زيرا چيزى وراء وجود ، به اين معنا ، نيست تا وجود با آن تركيب شود . وراء كل هستى ، جز عدم نيست . و امّا اگر مقصود از وجود ، هريك از وجودهاى خاص خارجى باشد ، بايد گفت : استدلال مؤلف بر اين مدعا ناتمام است . چه مانعى دارد وجود خاصى با وجود خاص ديگرى تركيب شود و از مجموع آن دو وجود سومى پديد آيد ؟ درواقع سخنى كه دربارهء جسم گفته مىشود ، كه جسم حقيقتى است مركب از ماده و صورت ، بازگشتش به آن است كه وجودى ( كه همان وجود ماده است ) با وجود ديگرى ( كه وجود صورت جسميه است ) تركيب مىشود و از آن دو حقيقت سومى ( كه وجود جسم است ) تشكيل مىگردد .