السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
73
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
دارند زيرا ماهيت زيد با ماهيت عمرو در انسانيت اشتراك دارد و از اين جهت هيچ مطاردهاى ميان آنها واقع نمىشود . اگر اجتماع آنها محال است ، اين به جهت محذور ديگرى است كه عبارت است از اين كه لازم مىآيد كه يك وجود دوبار موجود شود . و تكرار وجود در عين وحدت آن امر نامعقولى است ؛ زيرا چطور ممكن است كه وجود زيد از تمام جهات عين وجود عمرو باشد و در عين حال آن وجود واحد دو وجود باشد . بنابراين مطارده ميان دو مثْل ، ذاتى آنها نيست ؛ چون آن دو در مرتبهء ذات ماهوى ، اشتراك و ملايمت دارند . اگر مطارده ميان آنها وجود دارد از جهت امتناع تكرار وجود واحد است . در بحث امتناع مثلين گفته شد وجه امتناع آن است كه لازم مىآيد كه دو مثل من جميع الوجوه كه داراى يك وجود است دوبار موجود شوند ، كه اين محال است . نقض دومى كه ممكن هست به عنوان يك اشكال بر تعريف تقابل مطرح گردد مطاردهاى است كه ميان نقيض يك لازم با ملزوم آن وجود دارد . به عنوان مثال زوجيت لازمهء اربعه است ميان عدم زوجيت و اربعه كه ملزوم زوجيت هست مطارد وجود دارد و امكان ندارد كه عدم زوجيت با اربعه جمع گردد . در حالى كه بين عدم زوجيت و اربعه هيچ يك از اقسام چهارگانهء تقابل وجود ندارد . اگر تعريف تقابل به اين كه يكى ديگرى را طرد مىكند ، صحيح است بايد نقيض لازم يعنى عدم زوجيت و ملزوم يعنى اربعه در يكى از اقسام چهارگانهء تقابل وارد باشند در حالى كه در هيچ يك از اقسام تقابل وارد نيستند . پس تعريف جامع تمام افراد خود نيست . در پاسخ مىگويند اگر نقيض لازم مانند عدم زوجيت طرد ملزوم مانند اربعه را مىنمايد . اين از آن جهت است كه نقيض لازم با خود لازم نقيض هست و لازم و نقيض آن يكى از اقسام تقابل يعنى تقابل نقيض مىباشند . لذا مطاردهء بين نقيض لازم وملزوم به جهت مطاردهاى مىباشد كه ميان دو نقيض يعنى لازم و عدم آن وجود