السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
71
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
موضوع است يعنى خواه موضوع وجود خارجى داشتهباشد مانند : موضوع تضايف كه در خارج مىتواند وجودداشتهباشد ، مانند : بالا و پايين يا وجود خارجى نداشتهباشد بلكه وجود آن فرضى و ذهنى باشد . مانند زيد و قيامى كه در جملهء متناقض « زيدٌ قائمٌ و زيد ليس بقائم » است . بديهى است قيام براى زيد در اين دو قضيه محل عروض سلب و ايجاب هست . و محل ، موضوع فرضى براى تناقض به شمار مىآيد . زيرا در خارج قيام براى زيد ، به وصفِ تناقض نمىتواند موجود باشد و ظرفى براى آن وراى ظرف فرض و ذهن نيست . مقصود مؤلف كه مىگويد متن قضيه موضوع براى سلب و ايجاب است . همان موضوع و محمول در دو قضيهء متناقض است . دوم اين كه قيد « من حيث واحدة » را در تعريف آوردهاند . براى اين كه تعريف دلالت كند كه اگر تغاير ميان دو چيز از دو جهت مختلف بود تغاير ذاتى نخواهد بود . مانند اين كه زيد پدر عمرو و پسر بكر باشد . سوم قيد « فى زمان واحد » را آوردهاند تا شامل تقابلى گردد كه از سنخ تضاد هست ؛ زيرا اگر اين قيد را اضافه نمىكردند تضاد كه يكى از اقسام تقابل هست از اين تعريف خارج مىشد . به دليل آن كه اجتماع دو متضاد مانند سفيدى و سياهى در دو زمان بر موضوع واحد امر ممكنى هست و به اين ملاحظه تدافعى ميان آنها نيست . براى اين كه رابطهء تقابل ذاتى ميان سفيدى و سياهى و امثال آن برقرار گردد . بايد قيد « فى زمان واحد » آورده شود تا تدافع آن دو ، در ظرف زمان واحد ، ذاتى آن دو گردد . با قطع نظر از اين قيد تدافع ذاتى ميان متضادين برقرار نمىگردد . بنابراين اجتماع آن دو در دو زمان جايز است . قوله : والمراد بالمحل مطلق الموضوع : مقصود از محل ، مطلق محل است خواه محل حقيقى باشد يا اعتبارى و محل حقيقى از موضوع بمعنى الاخص كه همان محل عرض است اعم مىباشد زيرا شامل ماده كه محل صور جوهرى مىشود نيز مىباشد .