السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

29

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

اما از آن حيث كه داراى اجزاى فراوان هستند و قابل قسمت به آن اجزاء مىباشند ديگر يك واحد محسوب نمىشوند ، بلكه كثير مىباشند . بنابراين ، مؤلف مىگويد اضافه كردن قيد « من حيث لا ينقسم » براى وارد كردن واحد غير حقيقى در تعريف واحد است ، واحدى كه از بعض جهات ، قسمت مىپذيرد . حاصل سخن اين كه واحد ، چيزى است كه قبول قسمت نمىكند ، حال يا مانند واحد حقيقى اصلًا امكان قبول قسمت در آن وجود ندارد ، مانند يك انسان يا يك كتاب يا يك ميز و يا مانند واحد غير حقيقى است كه از يك جهت يعنى از آن حيث كه يك موجود است قسمت در آن راه ندارد . و از حيث ديگر يعنى از آن جهت كه مركب از آحاد هست امكان قسمت در آن وجود دارد . پس واحد ، واحد است ، و قبول قسمت نمىكند از آن حيث كه امكان قبول قسمت در آن نيست ، نه از آن حيث كه به عنوان يك مركب قابل قسمت به اجزاء و آحاد هست . طرح يك شبهه متن تنبيهٌ : قالوا : « إنّ الوحدة تساوِق الوجود » . . . « كلُّ موجودٍ فهو واحدٌ » . ترجمه گفته‌اند كه وحدت برابر با وجود است . پس هر موجودى از آن جهت كه موجود است واحد است ، حتى كثرت موجود از آن جهت كه موجود هست يك كثرت به شمار مىرود . شاهد بر مطلب عارض شدن عدد بر آن است در حالى كه عدد از آحاد تأليف مىيابد . فىالمثل گفته مىشود يك كثرت ، دو كثرت ، سه كثرت ، يا يك عشره ، دو عشره ، سه عشره و هكذا . و بسا توهّم شده كه انقسام موجود به واحد و كثير با مساوى بودن واحد با موجود منافات دارد .