السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

110

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

در حقيقت ، با استقرا و پژوهشى كه ميان مقولات جوهرى و عرضى انجام گرفت ، معلوم شد كه ميان جواهر ، تضاد نيست ، چون غايت خلاف ميان آنها حاكم نيست . و نيز تضاد ميان خود مقولات عرضى با يك‌ديگر وجود ندارد ؛ چون با يك‌ديگر قابل جمع هستند . فقط يك مورد باقى مىماند كه دو نوع كه داراى يك جنس قريب هستند و به واسطهء فصول خود هم‌ديگر را طرد مىكنند با هم متضاد مىباشند . * قوله : و كذا بعض الاجناس المتوسطة الخ : اجتماع جنس متوسط از يك مقوله مانند معدن - كه جنس متوسطى است و قبل از آن مقولهء جوهر مطلق و بعد از آن مقولهء جوهر نامى قرار دارد - با جنس متوسط ديگرى مانند كيف محسوس - كه قبل از آن كيف مطلق و بعد از آن كيف مبصر و مذوق و غير اينها مىباشد - امر ممكنى است . فى المثل در طلا كه هم در آن جنس معدن وجود دارد كه تحت مقولهء جوهر است و هم رنگ زرد كه از مقولهء عرض است دو جنس متوسط جمع گرديده است . بنابراين اجتماع دو جنس متوسط كه يكى معدن باشد با جنس متوسط ديگر كه كيف محسوس باشد امر قابل تصورى است و وقوعاً امر ممكنى مىباشد . * قوله : و كذا الانواع الاخيرة : به عنوان مثال انسان كه نوع اخير است و از سنخ جوهر مىباشد ، با ابيض كه او هم نوع اخير و از سنخ عرض مىباشد در انسان سفيدپوست اجتماع مىيابند و تضادى ميان اينها وجود ندارد . پس تضاد ، ميان دو نوع عرضى برقرار مىباشد كه واقع در تحت جنس قريب هستند ، مانند سواد و بياض كه واقع در تحت كيف مبصر مىباشند و مانند تهور و جبن كه واقع در تحت غضب مىباشند . تهوّر مرتبهء افراط غضب و جُبن مرتبهء تفريط آن مىباشد . و غضب جنس قريب براى هر دو . و تهور و جُبْن دو نوع از اين جنس هستند .