السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
91
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
است ( و از اين جهت محتاج به غير خود نمىباشد ) ، ولى از نظر مفهومى تمام نيست مگر آنكه قائم به غير خود باشد ( و تماميتش به غير است ) . توضيح بيشتر در مباحث آتى خواهد آمد . « 1 » صدرالمتألهين در اسفار فرمودهاست : معناى اينكه مىگوييم موجوديت واجب تعالى بنفسه هست ، اين است كه موجوديتش به اقتضاى ذات خودش است ، بدون احتياج به فاعل و قابل . و معناى تحقق وجود بنفسه آن است كه وجود ، موجود است ، حال يا به ذات خود چنين است مانند واجب تعالى ، يا قائم به فاعل است ( مانند ممكنات ) ، در هر دو صورت وجود مانند ماهيات نيست كه در حصول خود نيازمند به وجود ديگرى باشد كه به آن ، وجود بخشد . « 2 » شرح خلاصهء اشكال اين است كه مستشكل تصور مىكند ، وقتى مىگوييم موجوديت وجود به خود وجود است نه به وجود ديگر يا چيز ديگرى غير از وجود ، مفاد اين سخن اين است كه ما گفتهايم وجود ، واجب است . پس تمام وجودات امكانى چون موجوديت وجودهاى آنان به خود آنها هست ، همه واجبند . و خلاصهء جواب اين هست كه ملاك واجب بودن ، اين نيست كه موجوديت يك شىء عين وجود او باشد ، بلكه ملاكش آن است كه وجود به اقتضاىِ ذات موجود باشد ؛ بدون وابستگى به هيچ علتى . ولى در ممكنات در عين آن كه موجوديت آنها عين وجود آنهاست ، نه به سبب وجود ديگر يا چيز ديگرى ، وجودهاى آنان وجودهاى وابسته و غير مستقل است . سپس مؤلف عبارتى از اسفار نقل مىكنند كه قابل دقت است . مىفرمايند : كلمهء « بنفسه » را ما در دو مقام استعمال مىكنيم : يك بار در جايى كه سخن از واجب الوجود در ميان هست . وقتى مىگوييم وجود واجب ،
--> ( 1 ) . ر . ك : مرحله چهارم فصل اول و دوم ( 2 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 40