السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

80

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

است كه مىگويند : وجود مشترك لفظى بين واجب و ممكن است . و اين سخن مردود است ؛ زيرا ما وقتى وجود را به واجب حمل مىكنيم آيا از لفظ وجود ، چيزى را مىفهميم يا نمىفهميم ؟ اگر نمىفهميم پس فكر ما در زمينهء موجوديت واجب تعالى به بُن‌بست و تعطيل كشيده مىشود . و اگر بگوييم مىفهميم ، يا همان معنايى را مىفهميم كه بر ممكنات حمل مىكنيم يا نقيض آن را . بنابرآن‌كه نقيض آن را بفهميم ، وقتى وجود را براى خداوند اثبات مىكنيم در حقيقت ، عدم را بر او ثابت كرده‌ايم . و بنابر اول ( كه وجود در واجب و ممكن يك معنا داشته باشد ) مطلوب ، كه عبارت از مشترك معنوى بودن وجود است ، ثابت مىشود . و حق آن‌طور كه ديگر محققان گفته‌اند « 1 » آن است كه قائل شدن به اشتراك لفظى وجود از خلط ميان مفهوم و مصداق نشئت گرفته است . حكم مغايرت ( بين واجب و ممكن يا هر موجود ديگر ) براى مصداق وجود است ، نه مفهوم آن . شرح آن‌گونه كه به برخى از متكلّمان چون كَشّى و اتباع او نسبت داده شده ، ايشان قائل بوده‌اند كه : لفظ وجود هنگام استعمال درباره ممكنات ، گرچه يك معنا دارد ، اما وقتى بين واجب و ممكن استعمال مىشود دو معناى مختلف خواهد داشت . بنابراين ، مشترك لفظى بين اين دو مىباشد . اعتقاد ايشان به اشتراك لفظى بودن وجود ، از آن جهت هست كه اگر گفته شود وجود در واجب به همان معناى وجود در ممكنات است ، بين واجب و ممكن ، تشبيهى حاصل مىشود . به جهت پرهيز از شباهت بين واجب و ممكن گفته‌اند كه كلمه وجود در دو جملهء : « واجب موجود است » و « ممكن موجود است » دو معناى مختلف و متغاير دارد . به قول محقق سبزوارى « 2 » در شرح منظومه ، ايشان مفهوم را با

--> ( 1 ) . حكيم سبزوارى در شرح منظومه ، ص 17 ( 2 ) . همان