السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
603
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
شرح اجسام از آن جهت كه جسم هستند همه با هم مشتركند . لكن ما ميان اجسام اختلاف آشكارى مىبينيم كه به ملاك آنها برخى انسان و برخى ديگر بقر يا فرس يا حجر و يا . . . مىشوند ، اطلاق اين عناوين بر اجسام و ثبوت بَيّن آنها در حالى كه قابل انفكاك و خلع نيستند ، گواه آن است كه اين عناوين ، ذاتى آن اجسام هستند . و به عبارت ديگر مقوّم آنها مىباشند . يعنى انسانيت و فرسيّت و حجريت ذاتى اجسامى هستند كه ما آنها را انسان و فرس و حجر مىدانيم . بديهى است از آن جهت كه اين مفاهيمِ نوعى ، مقوّم جسم - كه خود جوهرى از جواهر است - مىباشند ، بايد جوهر باشند ؛ پس انسانيت و فرسيت و حجريت جوهرهايى هستند كه مقوم وجودات جوهرى چون انسان و فرس و حجر مىباشند زيرا مقوّم جوهر چيزى جز جوهر نخواهد بود . اين مفاهيم جوهرى به نام صور نوعيهء جوهرى ناميده مىشوند . اشكال بر لزوم مقوّم بودن جوهر براى جوهر متن لا يقال : لا نسلّم أنّ الجوهر لا يقوّمه . . . إليهما إلّاهيئآت عَرَضيّة . ترجمه بعضى گفتهاند « 1 » كه قبول نداريم كه مقوّم جوهر ، چيزى جز جوهر نيست ؛ زيرا چيزهاى بسيارى يافت مىشود كه در پاسخ از سؤال به « ما هو » جوهر گفتهمىشود ، سپس بعد از انضمام عَرَضى از اعراض به آن ، جواب سؤال به « ما هو » تغيير مىيابد . مانند آهن كه جوهر است ، و لكن وقتى با انضمام هيئت عَرَضى خاصى ، از آن شمشير ساخته
--> ( 1 ) . صدرا در اسفار ، ج 5 ، ص 171 متعرض اين اشكال شدهاند