السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
600
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
بگوييم ، ماده و صورت جسميه با يكديگر بر اساس لزوم اجتماع ما بالقوه و ما بالفعل متحدند ؛ چون مقصود از اتحاد ، اتحاد در مقام وجود است نه ماهيت . « 1 » و لازمهء اين سخن آن است كه اگر بعض انواع مادى از ماده جدا شدند انقلابى به سبب تغيير حد رخ ندادهاست ، و ماده از لوازم وجود جسم است نه جزء ماهيت آن . شرح مؤلف حكيم رحمه الله در اين جا توهّمى را دفع مىكنند . آن توهّم عبارت است از اين كه اگر ماده بيرون از حقيقت صورت جسميه است ، پس چگونه اين دو - همانند هر ما بالقوه و ما بالفعلى كه با هم در وجود بايستى متحد باشند - در وجود با هم متحد هستند . در پاسخ مىفرمايند : خروج ماده از صورت در مرتبهء ماهيت اين دو مىباشد . و اتحاد اين دو با يكديگر در مقام وجود مىباشد . پس منافاتى بين اين دو قول نيست . از مجموع سخن نتيجه مىگيريم كه اگر بعض انواع مادى مانند انسان و به طور كلى صورت جسميه از ماده مجرد شد تغييرى در تعريف انسان و انقلابى در حقيقت او رخ ندادهاست ، زيرا ماده من اول الامر در تعريف صورت جسميه و حقيقت انسان داخل نبودهاست تا با فقدان او انقلابى رخ دهد .
--> ( 1 ) . اين دليل تركيب اتحادى بين ماده و صورت است . توضيح اين كه چون حيثيت ذاتى هيولا قوّه محضه است طبعاً وجود او به وجود صورت است ؛ زيرا اگر براى او وجودى مستقل از وجود صورت بود و از فعليت بهرهاى داشت طبعاً از محض القوه بيرون مىگشت ، و اين خلاف فرض ما بود كه ماده محض القوه است . پس تركيب بين ماده و صورت اتحادى است ، نه انضمامى