السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

570

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

شرح اين اشكال دوم است . حاصل آن ، اين است كه استعداد و قبول كه شما آن را به نام هيولا يك حقيقت جوهرى معرفى مىكنيد ، يك معناى عرضى است . لذا قائم به غير است . پس نمىتواند يك حقيقت جوهرى باشد . اشكال سوم بطلان هيولا با فعليت استعداد متن على أنّ من الضرورىّ أنّ الاستعداد . . . وانعدم بانعدامه وهو خلاف الضرورة . ترجمه به علاوه آن كه استعداد با حصول مستعدله « 1 » از بين مىرود . پس اگر در جسم هيولا باشد كه همان استعداد و قبول جوهرى و جزء جسم است ، با تحقق ممكن مستعدله از بين خواهد رفت . و ( نيز ) جسم هم با بطلان جزئش ( هيولا ) باطل مىشود و با انعدام آن معدوم مىگردد . و اين خلاف ضرورت است . شرح اشكال سوم اين است كه استعداد امر پايدارى نيست . مثلًا نطفه استعداد انسان شدن را دارد ، اما تا زمانى اين استعداد موجود است كه انسانيت تحقق بالفعل نيابد . اما وقتى كه انسانيت تحقق بالفعل يافت و به عبارت ديگر مستعدله حاصل شد استعداد از بين مىرود . حال اگر در جسم حقيقتى به نام هيولا كه صرف الاستعداد و القوه است وجود داشته‌باشد با حصول مستعدله بايد اين استعداد جوهرى از بين برود . و چون آن جزء جسم است و جسم به انعدام جزئش از بين مىرود پس با انعدام او جسم هم بايد معدوم‌گردد .

--> ( 1 ) . مستعدله مانند انسان در نطفه يا درخت در هسته ، كه به صورت بالقوه در آنها وجود دارند