السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
55
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
جدل ، مغالطه ) كه از مقدمات غير يقينى تشكيل يافتهاند ، و طبعاً نتيجهء آنها هم غير يقينى است . « 1 » برهان ، قياسى است كه گذشت زمان نتايج آن را كهنه نمىكند و كشفيات جديد در كليات آنها نمىتواند خدشه وارد كند . از اين جهت حكماى ما فلسفه را ، چون كاملًا تعقلى ، نظرى و متكى به برهان است ، فلسفهء حقيقى ناميدهاند . اين فلسفه كاملًا محصول قوّهء فكرى بشر است و تجربهء حسى در حل مسائل آن دخالتى ندارد . قياس عقلى و برهانى تا قرن هفدهم تنها روش تحقيق در مسائل فلسفى به شمار مىرفت ، ولى از آن زمان به بعد دانشمندانى پديد آمدند كه ارزش برهان و قياس عقلى را به كلى انكار كردند و اسلوب تجربى را تنها اسلوب صحيح و قابل اعتماد دانستند . به عقيدهء اين گروه ، فلسفهء نظرى و تعقلى كه مستقل از علم باشد اساس و پايهاى ندارد ، چون در حل مسائل آن نمىتوان از حواس سود برد و حواس فقط به ظواهر طبيعت تعلق مىگيرد . پس ، مسائل فلسفهء اولى كه صرفاً نظرى و تعقلى و مربوط به درك كُنه واقعيات و امور غير محسوس است ، بىاعتبار است . و اين گونه از مسائل براى بشر نفياً و اثباتاً درك شدنى نيستند . پس آنها را بايد از دايرهء بحث خارج كرد و امور غير قابل تحقيق ناميد . ولى حقيقت آن است كه مسائل هر علم همچون موضوع آن علم ، محدود است . و فلسفهاى كه مبتنى بر مسائل علوم باشد از اعتبار محدود برخوردار است . به علاوه ، نفى و اثبات پيرامون يك مسئله علمى نمىتواند ملاك نفى و اثبات يك مسئله فلسفى ، كه پيرامون احكام كلى حاكم بر وجود هست ، تلقى گردد . همانطور كه فلسفه
--> ( 1 ) . يقين دو معنا دارد : يكى معناى عام ، و آن عبارت است از مطلق اعتقاد جزمى و حتمى ولو اينكه آن اعتقاد جزمى خطا باشد و با واقعيت خارجى مطابق نباشد . و يك معناى خاصى دارد ، و آن عبارت است از اعتقاد جزمى كه كاشف از واقع باشد . به عبارت ديگر پرده از چهرهء واقعيت بردارد و كشف حقيقت خارجى كند . اينجا مراد ، معناى دوم است