السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
547
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
شرح ارسطو و كسانى كه پس از او نظريهاش را برگزيدند ، معتقدند كه جسم ، حقيقتى است مركب از ماده و صورت . ماده كه اثبات آن در فصل بعدى خواهد آمد عبارت است از قوّهء قبولِ صورتهايى كه بر جسم وارد مىشود . از جملهء صورت ها ، صورت جسميه است كه جسميت جسم را تشكيل مىدهد . صورت جسميه كه همان امتداد و اتصال جوهرى است عبارت است از امرى كه داراى ابعاد ثلاثه طول ، عرض و عمق باشد ؛ يعنى در باطن جسم خواه كوچك به قدر يك اتم يا بزرگ به قدر خورشيد ، فرض خطوط ثلاثهء متقاطعه را امكان پذير كند . امكانِ فرضِ اين خطوط نشانه و مصحح جسميت جسم است . اكنون مىگوييم اختلاف دو عَرَض در جسم گواه بر تقسيم پذيرى آن مىباشد . مثلًا نيمى از يك صفحهء كاغذ سفيد و نيم ديگرش سياه است و مىتوان كاغذ را به دو نيم سفيد و سياه تقسيم كرد . يا جسمى دو بخش دارد ؛ يكى جانب راست و يكى جانب چپ . پس مىتوان جسم را به اين دو نيم تقسيم كرد . يا ميوهاى كه بخشى از آن شيرين است بخش ديگر ترش . همهء اين اختلافات عرضى گواه بر تقسيم پذيرى جسم است . همانطور كه آلت قطاعه مانند كارد يا شوكهاى الكتريكى كه براى شكستن اتم به كار مىرود مىتواند جسم را تكه تكه كند . لكن از آن جا كه ابزار مادى محدود هستند تقسيم خارجى جسم در جهان خارج به نحو محدود صورت مىگيرد . در اين جا قوهء واهمه پا به ميان مىگذارد و جسم بسيار كوچك فرضى را كه در خارج نمىتوان آن را با آلات قطّاعه تقسيم كرد تحويل مىگيرد و شروع به تقسيم آن مىنمايد . در تقسيم آن قدر به پيش مىرود كه به جهت كوچكى جسم توان تقسيم كردن از او سلب مىشود . در اين جا نوبت به قوهء عاقله مىرسد . قوهء عاقله جسم كوچك را تحويل مىگيرد و شروع به تقسيم مىكند . منطق قوهء عاقله اين است كه جسم تا آن جا كه جسم است هر