السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
539
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
آنچه كه حس از اين جوهر ممتد در جهاتِ سه گانه مىيابد اين است كه آن ، جوهر متصل واحدى است كه قبول قسمت به اجزاى بالفعل مىكند ، نه آن كه مجموعى باشد از اجزاى بالفعل كه صاحب فواصل هست . آنچه گفته شد به حسب حس بوده ، اما به حسب حقيقت ، دربارهء واقعيت جسم اقوال مختلفى گفته شدهاست . شرح در فقرات فوق به چند نكته اشاره مىشود . اول اين كه در تعريف جسم مىخوانيم كه جسم چيزى است كه امكان فرض خطوط سه گانه در آن ، وجود داشته باشد . البته لزومى ندارد كه خطوط سه گانه بالفعل موجود باشند ؛ مانند مكعب . بلكه اگر مانند كره يا استوانه فاقد خطوط مذكور باشند اما امكان ترسيم آن در باطن آن اجسام باشد ، براى تصحيح جسميت جسم كافى خواهد بود . نكته دوم اين كه خطوط سه گانه در جهت طول و عرض و عمق است . و طبعاً از تقاطع اين خطوط ، دوازده « 1 » زاويهء قائمه به وجود خواهد آمد . به عنوان مثال و براى تقريب ذهن يك حبهء قند را كه به شكل مكعب است در نظر مىگيريم كه از جانب طول و عرض و عمق ، در سطح خارجى آن سه خط با يكديگر تقاطع كرده ، چند زاويهء قائمه را به وجود آوردهاند . گرچه اين خطوط كه در پايان سطوح سهگانه مكعب است عَرَض است نه جوهر و بدين لحاظ خارج از تعريف جسم است ، لكن خطوط عرضى باخطوط جوهرى در مكعب ، متحد هستند و بالفعل وجود دارند . در واقع ميان عرض و معروض اتحاد و اتصال وجود دارد و در مقام تحليل ، خطوط عرضى در مكعب از خطوط جوهرى جدا مىگردند ؛ اما در باطن هر
--> ( 1 ) . از تقاطع دو خط طول و عرض چهار زاويهء قائمه به وجود مىآيد مانند علامت ( + / ) . حال اگر يك خط عمودى بر محل آن تقاطع فرود آوريد ، چهار زاويه جديد از بالا و چهار زاويه ديگر از پايين به وجود خواهد آمد ، كه مجموعاً دوازده زاويه خواهد گشت