السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
513
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
وسيعترى دارند ، مانند مفهوم « ماهيت » كه تمام ماهيات را شامل مىشود و « شيئيت » كه تمام اشياء را شامل مىشود و موجود كه تمام موجودات را در بر مىگيرد و نيز مفهوم عرض ، هيئت ، حال ، هيئت نسبى ، آيا اينها را مىتوان مقوله قلمداد كرد و عدد مقولات را در اينها خلاصه نمود يا نه ؟ باز هم پاسخ مىدهند ، خير . اين هفت مفهوم ، مفاهيمى هستند كه از نحوهء وجود ماهيات انتزاع مىگردند نه از ذات ماهيات . به عبارت ديگر وصف براى وجود آنها هستند نه براى نفس ماهيت . در حالى كه مقوله از سنخ ماهيت است نه از سنخ وجود آن . بنابراين هيچ يك از اين مفاهيم صلاحيت اين را ندارد كه مقوله قلمداد گردند . آن گاه مؤلف حكيم رحمه الله در توجيه اين مطلب كه مفاهيم مذكور از نحوهء وجود ماهيت حكايت مىكند ، مىفرمايند : مثلًا مفهوم ماهيت ، از ذاتى انتزاع مىگردد كه هويت داشته باشد و چيزى هويت دارد كه وجود داشته باشد و چيزى كه وجود ندارد ذات و هويت ندارد . بنابراين ، كلمهء ماهيت برگرفته از موجودى است كه صاحب هويت باشد . پس آن از شىء موجود انتزاع مىشود ؛ لذا صلاحيت ندارد كه مقوله قرار گيرد . « 1 » قريب به همين بيان ، سخن در مورد مفهوم شيئيت نيز مىآيد . شيئيت هم فقط براى شىء موجود است . پس آن هم منتزع از سنخ وجود مىباشد . عرضيت هم وجود للغير را شهادت مىدهد . پس ، اين كلمه از سنخ وجود مىباشد . و هكذا نسبيت . نتيجه اين كه هيچ كدام از اين مفاهيم ، مقوله نيستند .
--> ( 1 ) . مقصود مؤلف اين است كه ماهيت را از مرزهاى وجودى موجودات انتزاع مىكنيم و چيزى كه وجود ندارد ماهيت هم ندارد . پس ماهيت برگرفته از حدود موجودات است . از اين رو مؤلف حكيم رحمه الله آن را از سنخ وجود مىانگارد . بر اساس بيان مؤلف براى چيزى كه وجود ندارد نه وجود ذهنى و نه خارجى هرگز نمىتوان ماهيت در نظر گرفت