السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

50

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

مكانى ، يا انتقال از مكانى ، يا به سوى مكانى ، يا براى وصول به لذتى يا پرهيز از رنجى يا رهايى از ناملايمى يا انگيزه‌هاى ديگر طلب مىكنيم . تمام اين حقايقى كه ما آنها را درك مىكنيم و بسا حقايق ديگرى همراه اينها هستند كه ما از آنها غافليم ، باطل و پوچ نيستند ؛ زيرا آنها حقيقتاً موجودند و واقعاً ثابت هستند . پس هيچ موجودى آهنگ موجود ديگر نمىكند ، مگر آن‌كه آن چيز عينيتى خارجى و موجوديتى واقعى يا منتهى به موجود واقعى دارد و تحقق او وَهْمى سراب گونه نيست . « 1 » پس ما را روا نيست كه ترديد كنيم در اين‌كه در خارج ، وجودى هست . و نيز نمىتوانيم به طور كلى واقعيت را انكار كنيم ، مگر آن‌كه از راه مكابره درآييم و حق را انكار كرده يا دربارهء آن اظهار شك بنماييم ، گرچه اين انكار حق و اظهار شك فقط لفظى خواهد بود . پيوسته هر يك از ما و هر موجود با علم و معرفتى ، خود را موجود با واقعيتى مىبيند كه منشأ آثار واقعى است و ارتباطى با غير خود ندارد مگر از آن جهت كه براى آن چيز بهره‌اى از واقعيت هست . شرح جملات فوق از باورهاى اوليهء هر انسانى است و ذكر آن از توضيح واضحات به شمار مىرود ؛ زيرا هر كسى مىداند كه خود به عنوان يك انسان واقعيت دارد و در اطراف او آسمان و زمين ، كوه و دشت ، حيوان و گياه و غيره وجود دارند . و مىداند كه در هر انسانى نيازهايى وجود دارد كه او را به سوى آنها سوق مىدهد يا انگيزه‌هايى كه او را به سوى مقاصدى جذب يا دفع مىكند . پس ذكر همهء اينها براى چيست ؟ شايد تعجب انگيز باشد كه كسانى باشند كه اين امور بديهى را انكار كنند و در

--> ( 1 ) . چيزهايى كه موجود به حساب مىآيند سه دسته‌اند : الف . حقايق و واقعيات مانند وجودات خارجى ، ب . اعتباريات ، و آنها چيزهايى هستند كه واقعيت ندارند لكن عقلا آنها را اعتبار مىكنند تا آثار واقعى بر آنها مترتب كنند ؛ مانند ملكيت و زوجيّت اعتبارى ؛ ج . وهميات و آنها چيزهايى هستند كه نه خود واقعيت دارند و نه عقلا آنها را اعتبار مىكنند ؛ مانند بخت و اتفاق و غير آن دو