السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

484

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

شرح حيثيت سومى در اين‌جا وجود دارد كه به لحاظ اين حيثيت مىتوان فصل را جوهر خواند . و آن عبارت از اين است كه چون صورت ، تمام حقيقت نوع را تشكيل مىدهد و فعليت نوع بدان حاصل مىشود ، و به عبارت ديگر چون تمام اجناس و فصول قبلى در آن منطوى است ، عناوين ديگرى را كه مربوط به آن نيست بلكه مربوط به جنس آن هست ، به آن نسبت مىدهند . بديهى است عنوان جوهريت اولًا از آنِ جنس او مىباشد ، لكن اين عنوان به فصل كه همان صورت لا به شرط هست از باب اين‌كه صورت ، تمام حقيقت نوع هست به لحاظ ثانوى اعطا مىگردد . لكن روشن است كه اطلاق جوهريت بر فصول از باب حمل اولى نيست ؛ يعنى وقتى مىگويى « الناطق جوهرٌ » حمل بين محمول و موضوع حمل اولى كه كاشف از عينيت اين دو مفهوم باشد نيست . بلكه همان‌طور كه قبلًا گفته شد ، « 1 » حمل شايع بوده است و دو مفهومِ متغاير وجوداً به لحاظ فوق ، متحد گرديده‌اند . و نيز قبلًا گفتند كه اطلاق جوهر بر فصول از باب اطلاق لازم بر ملزوم مىماند ، مانند « الانسان ممكن » كه انسان كه ملزوم امكان هست تحت لازم خود مىآيد ، بدون اين‌كه مندرج و داخل در ماهيت او باشد ؛ زيرا معناى انسان يك چيز است و معناى امكان چيز ديگر . در ما نحن فيه هم جوهر بر فصل اطلاق مىشود و مىگوييم « الفصل جوهر » . اما اين به معناى اندراج فصل ، تحت جنس نيست . و اين حمل ، حمل شايع است نه حمل اولى . از مجموع بحث ، نتيجه چنين حاصل مىشود كه اگر در تقسيم جوهر ، صورت

--> ( 1 ) . مرحلهء پنجم ، فصل ششم