السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
472
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
نيست ؟ بديهى است اگر جنس به حكم فقرهء بعدى كتاب ، مأخوذ و منطوى در فصل نباشد ادعاى كنونى صحيح نخواهد بود . جواب آن است كه براى جنس و فصل نسبت به ماهيت نوعى واحد ، دو اعتبار هست : يكى آنكه جنس و فصل از آن جهت كه به ماهيتِ نوعىِ واحد باز مىگردند با يكديگر متحد هستند . ديگر آنكه چون اين دو ، دو شأن مختلف و دو ظهور متفاوت از يك ماهيت هستند با يكديگر متفاوت مىباشند . لذا مىتوان گفت ماهيتِ نوعىِ واحد در عين وحدت ، ماهيتهاى جنسى و فصلى متكثر و در عين كثرت ، ماهيتِ نوعىِ واحد مىباشند . در اينجا حكم به انطواى اجناس و فصول در فصل اخير به ملاك رجوع ماهيتهاى جنسى و فصلى كثير به وحدت مىباشد ؛ زيرا اگر اجناس در فصل اخير منطوى نباشند فصل نسبت به نوع ، جزء هست و گفتار پيشين ما را كه فصل ، عين نوع هست نه جزء آن ، باطل مىنمايد . اما حكم به عدم اندراج فصل ، تحت جنس - چنانكه در فقرهء بعدى كتاب خواهد آمد - كه همان عدم انطواى اجناس در فصل اخير هست ، به ملاك رجوع وحدت به كثرت مىباشد . به عبارت روشنتر اگر ماهيت نوعى واحدى چون انسان را واحد ببينيم تمام اجناس و فصول پيشين در فصل اخير او به نحو وحدت و بساطت منطوى هستند . و اگر او را متشكل از ماهيتهاى كثير جنسى و فصلى ببينيم جنس در فصل ، منطوى نيست و هر كدام محكوم به حكم خاص خود هستند . فصل ، تحت جنس خود مندرج نمىگردد متن ثم إنّ الفصل غيرُ مندرجٍ تحت جِنسه . . . عامّاً للفصل والفصلِ خاصّةً للجنس .