السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
470
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
فصل و صورت - همانطور كه قبلًا گذشت - يكى هستند ، تفاوت آن دو به اعتبار است ؛ فصل لا به شرط و ذهنى است اما صورت به شرط لا و خارجى لحاظ مىگردد . و نيز ماده و جنس يكى هستند . جنس لا به شرط و ذهنى است اما ماده به شرط لا و خارجى مىباشد . از آنچه كه در ذيل اين فقره گذشت سه نكته حاصل مىشود : 1 . حقيقت نوع به فصل اخير او بستگى دارد . نوعيت انسان به نفس ناطقهء او و نوعيت فرس به نفس صاهلهء او و حقيقت سرير بهصورت سريريهء او حاصل مىشود ، به طورى كه اگر فرض كنيم كه جنس متبدل گردد با حفظ فصل اخير باز نوع بهجاى خود باقى مىماند . 2 . تعين و خصوصيت در اجناس و فصولى كه در تعريف نوع ، قبل از فصل اخير مىآورند شرط نيست ، بلكه قدر مشترك كافى است . لذا تبديل آنها ، به نوعيت نوع صدمهاى نمىزند . « 1 » حكيم سبزوارى در منظومه در اينباره مىنويسد : فالنّفس النّاطقه الّتى هى الفصل الاخير فى الانسان ، لمّا كان بسيطة الحقيقة والبسيط جامع لجميع الكمالات الّتى وُجِدَتْ فيما تحته ، كانت النّاطقه مشتملةً على وجودات الجوهر والجسم والمعدن والنّامى والحسّاس والمتحرّك بالاراده بنحو البساطة والوحدة . 3 . تمام اجناس و فصول قبلى در فصل اخير ، منطوى است . اين مطلب محتاج به شرح و بسط بيشترى است : گفتيم تمامى اجناس و فصول قبلى در فصل اخير منطوى است و فصل اخير به بساطت و وحدت خود ، جامع تمام اجناس و فصول قبل از خود هست . و مثال آورديم به نفس ناطقهء انسان .
--> ( 1 ) . ر . ك : منظومه حكيم سبزوارى ، بخش حكمت ، ذيل عنوان « غررٌ فى أن حقيقة النوع فصله الاخير » ص 102 - 101 و منطق منظومه ، ذيل عنوان « غوصٌ فى اقسام ما هو فى شيئية المهية » ، ص 35 و تعليقههاى آية اللَّه حسنزاده در ذيل اينها