السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

464

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

ادراك كليات است ، كه آن هم نزد حكما « 1 » از كيفيت‌هاى نفسانى شمرده مىشود . و كيفيت هرچه باشد از أعراض است و أعراض هم نمىتوانند مقوم جواهر باشند . ( اين نوع فصل ) فصل منطقى ناميده مىشود . قسم دوم چيزى است كه حقيقتاً مقوم نوع و محصل جنس است . و آن مبدأ فصل منطقى است ، مانند اين‌كه انسان صاحب نفس ناطقه باشد و اين فصل ، براى نوع انسانى مىباشد . و اين ( فصل ) فصل اشتقاقى ناميده مىشود . شرح فصل در اصطلاح حكما به دو معنا استعمال مىشود : يكى فصل منطقى و ديگرى فصل حقيقى . فصل منطقى نيز دو قسم « 2 » مىشود : فصل منطقى مشهورى و فصل منطقى غير مشهورى . فصل منطقى مشهورى عبارت است از مفهوم فصيلت و به عبارت ديگر عبارت است از كلى كه در جواب « اى شىءٍ فى جوهر الشى » گفته مىشود . كه آن تعريف مىشود به كلى كه در جواب « اى شىء فى جوهر الشّىء » گفته مىشود . اين قسم فصل مانند كلى منطقى مىماند كه عبارت از نفس كليت مىباشد ، اين فصل هم عبارت از نفس فصليت مىباشد . قسم ديگر كه فصل منطقى غيرمشهورى است عبارت است از لوازم ماهيت كه مؤلف بدان اشاره فرموده است . ما از آن نظر كه احاطهء علمى بر ماهيات نداشته و به‌طور واقعى نمىدانيم فصل آنها چيست ، يك سلسله از چيزها را كه لازمهء آن انواع هستند به‌جاى فصل حقيقى قرار مىدهيم . البته بديهى است كه لازمهء

--> ( 1 ) . مشهور حكما تا قبل از صدرالمتألّهين معتقد بوده‌اند كه علم و ادراك از سنخ كيف است طبعاً عرض مىباشد اماصدرالمتألّهين معتقد است كه علم و ادراك از سنخ وجود است نه ماهيت ، طبعاً عرض نيست همان‌طور كه جوهر هم نيست ( 2 ) . ر . ك : آملى درر الفوائد تعليقهء بر منظومه ، ص 317