السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

440

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

خلق مىكند اجزاى ماهوى او را چون حيوان و ناطق هم خلق مىكند . اين‌طور نيست كه انسان علاوه بر علت خود علتى ديگر براى اجزاى خود داشته باشد . ثالثاً اجزاى ماهوى بر كل ماهيت ، تقدم جوهرى دارد . يكى از اقسام هشت‌گانهء تقدم ، تقدم بالتجوهر هست . و آن اين است كه اجزاى ماهيت چون جوهر و جسم و نامى و حيوان و ناطق بر خود ماهيت ، چون انسان ، تقدم دارد اما نه در خارج بلكه در مرتبهء ذهن و تقرر ماهوى ؛ زيرا همان‌طور كه در فقرهء بعدى خواهد آمد جزء در خارج ، عين كل مىباشد و تقدمى در بين نيست . ذات و اجزاى آن ، به حمل اولى با هم متحدند متن وقد ظهر ممّا تقدّم أنّ الحمل . . . بالأسر على الكلّ و بين الاعتبارين تغايرٌ . ترجمه از آنچه گذشت آشكار مىشود كه حمل بين ذات و اجزاى ذاتيش ، حمل اولى است . به همين دليل ، مندفع مىشود اشكالى كه بر تقدم اجزاى ماهيت بر ماهيت كرده‌اند و گفته‌اند كه مجموع اجزاء ، عينِ كل هستند . پس ، تقدمِ مجموع بر كل ، تقدم شىء بر خودش مىباشد . و اين محال است . دفع اشكال به اين هست كه ذاتى خواه اعم باشد ، مانند جنس يا اخص باشد ، مانند فصل ، عين ذات مىباشد . و حمل بين ذات و اجزاى ذاتى ، حمل اولى است . اگر آنها را جزء مىنامند به جهت آن است كه در تعريف ، جزء قرار مىگيرند . مضافاً به اين‌كه اشكال تقدم اجزاء بر كل ، مندفع است به اين بيان كه تقدم براى همهء اجزاء هست ( نه به وصف جمع ) بر كل ( به وصف جمع و بما هو مجموع ) . و بين اين دو اعتبار ، مغايرت وجود دارد . شرح گفتيم شاخصهء سوم ذاتى به عنوان جزء ماهيت ، آن است كه بر ماهيت مقدم است . در اين‌جا اشكال شده است كه اگر اجزاء بر كل ، مقدم باشند - با توجه به اين‌كه اجزاء ،