السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
433
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
ترجمه نكتهء سوم اينكه جزئيتِ معلوم محسوس از ناحيهء خود و از آن نظر نيست كه يك مفهوم ذهنى است ، بلكه از ناحيهء اتصال حسى با خارج و باور انسان به اينكه مفهوم ، تأثرى از عين خارجى گرفته است مىباشد . و نيز جزئيت صورت خيالى از ناحيهء اتصال حسى ( با خارج ) مىباشد . مانند آن كه انسان يك صورت خيالى را كه از ناحيهء حس ، پيش او بايگانى شده است را حاضر كند ( كه آن احضار شده نيز جزئى خواهد بود ) . و يا اينكه با صور حسى محفوظ نزد خويش صورت فرد خيالى ديگرى بسازد ( كه اين هم جزئى خواهد بود ) . شرح گفته شد كه كليت ، خاصهء ذهنى است كه بر ماهيات عارض مىشود . حال مىخواهيم بگوييم كه صُور معلوم محسوس نيز از آن جهت كه موجود ذهنى است كلى مىباشد . و اگر به جزئيت ، متصف مىشود به ملاك ديگرى است كه همان اتصال مفهوم به خارج باشد . مثلًا مردى را در نظر مىگيريم كه قد او مثلًا يك متر و هفتاد سانتيمتر ، و وزن او چه مقدار و زادگاه او فلان مكان و متولد فلان سال است . اين مفهومِ شخصى ، با اين مشخصات ، مادامى كه پيوند با مصداق خارجى پيدا نكند ، كلى است ؛ زيرا مردى كه اين قيود را دارد مىتواند مصاديق فراوانى در خارج داشته باشد ؛ گرچه حسب فرض ، الآن بالفعل موجود نباشند ، اما وقوع چنين افرادى ممتنع نيست . حال اگر اين مفهوم كه معلوم حسى ماست جزئى مىشود و غير قابل انطباق بر كثيرين ، از آن جهت هست كه ميان معلوم حسى ما و معلوم خارجى ( كه معلوم ذهنى برگرفته از آن است ، ) ارتباط و اتصالى وجود دارد ، كه اين اتصال موجب تأثر مفهوم از خارج مىگردد . بدين معنا كه وقتى آن مفهومِ ذهنى را مرتبط با شخص زيد در خارج