السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
422
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
مختلف ، مردد است . لذا انطباق بر كثيرين را مىپذيرد . و مانند شبحى كه از دور رؤيت شده به نحو كامل ، قابل تميّز نيست و در اينكه زيد است يا عمرو ، يا چوبى كه آنرا نصب نمودهاند و يا چيزى ديگر ، محل ترديد است ؛ در حالىكه جز يكى از محتملات واقعيت ندارد . و يا مانند درهمى كه ( نوشتههايش ) ساييده شده و بين دراهم مختلف مردد مىباشد ، در حالىكه يكى از آنها پيش نيست . شرح گفتيم كليت مربوط به وجود ذهنى ماهيت و جزئيت مربوط به وجود خارجى آن است . بر اين مطلب اشكال شده است كه : كليت و جزئيت مربوط به نحوهء وجود ماهيت نيست ، بلكه مربوط به نحوهء ادراك ماست . اگر ما چيزى را توسّط قواى حاسّهء خود ادراك كنيم به دليل توانايى قواى حسى ، ادراك به نحو تام و كامل صورت مىگيرد . و از اينرو ، قبول انطباق بر چيز ديگر نمىكند . اما اگر ادراك توسط قوّهء عقل صورت گيرد به دليل ضعف و ناتوانىاش ، ادراك ما مبهم و قابل انطباق بر كثيرين مىباشد . مثال مىآورند به شبحى كه انسان آنرا از دور مىبيند . دربارهء او احتمالات گوناگونى پديد مىآيد : شايد كه او زيد يا عمرو يا يك تابلو يا يك قطعه چوب باشد ، در حالىكه حقيقتاً در خارج يكى از اين احتمالات بيش نيست . يا اگر سكهاى بر اثرِ تماس با دستِ انسان ، نوشتههاى آن از بين برود . اين سكه ، به صورتى در مىآيد كه احتمالات مختلف در آن مىرود ، در حالىكه فى الواقع يكى از آنها بيش نيست . بنابراين ، چون قوهء عاقله اشياء را ضعيف درك مىكند و وصول روشن از آن ندارد ، مُدرَك آن كلى است و قابل انطباق بر اشياى فراوان هست ، اما اگر با چشم خود از نزديك شخصى را ديد ، ادراك او روشن است و بر كثيرين منطبق نمىشود . حاصل سخن اينكه كليت و جزئيت مربوط به ادراك ماست ، نه وجودِ ماهيتى كه اگر در ذهن باشد كلى است و اگر در خارج باشد جزئى است .