السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

385

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

مىگيرد و يك ممتنع ذاتى چون « كون المحصور غير محصور » را تصور مىنمايد تا از طريق آن به يك ممتنع غيرى چون « امتناع عدم تناهى جسم » برسد برهان خويش را يا براساس قياس اقترانى ( برهان مستقيم ) تنظيم مىكند و مىگويد عدم تناهى ابعاد مستلزم آن است كه محصور غير محصور باشد و هرچه مستلزم قضيهء كون المحصور غير محصور باشد آن هم محال است ، پس ابعاد غيرمتناهى محال است . يا برهان خويش را براساس قياس استثنايى ( برهان خلف ) تنظيم مىكند و مىگويد اگر عدم تناهى ابعاد ممتنع نباشد نقيض آن يعنى جواز عدم تناهى ابعاد ممكن خواهد بود و اگر ابعاد غيرمتناهى ممكن و جايز باشد لازم خواهد آمد كه محصور غير محصور باشد لكن قضيهء « كون المحصور غير محصور » محال است پس نتيجه مىگيريم كه ابعاد يا جسم غيرمتناهى نيز محال است . در اين ميان شخص جدلى براى تخريب انديشهء حكيم به ميدان آمده و مىگويد قضيهء « كون المحصور غير محصور » به عنوان يك محال ذاتى صحيح است اما مستلزم آن نتيجه‌اى كه شما از آن گرفتيد كه عبارت باشد از « امتناع بعد غيرمتناهى » نمىباشد بلكه مىتواند مستلزم نقيض اين نتيجه كه عبارت باشد از « امتناع بعد متناهى » « 1 » باشد زيرا از يك محال مىتوان به هر محال ديگرى رسيد بنابراين به‌جاى آن‌كه قضيهء « كون المحصور غير محصور » امتناع ابعاد غير متناهى را افاده دهد مىتواند امتناع تناهى ابعاد را افاده دهد . در اين‌جا صدرالمتألهين مىفرمايند : اين روش و سيره درابطال برهان حكيم ، روش و سيرهء صحيحى نيست ؛ زيرا حكيم گرچه از يك محال كه عبارت است از كون المحصور غير محصور ، به محال ديگر كه محال بودن بعد غيرمتناهى است ، رسيد ، اما

--> ( 1 ) . ممتنع بودن بعد متناهى حسب الفرض شخص جدلى است و گرنه فى نفس الامر جدلى هم بعد متناهى را محال‌نمىداند