السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
365
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
به دليل آنكه وجودش هميشگى حاصل است ، نيازى به افاضهء وجود بر او نيست تا به علت ، نيازمند گردد . لذا از داشتن علت ، بىنياز است . جواب اول از اشكال متن ويدفعه : أنّ موضوعَ الحاجة هو الماهيّة . . . إلى موجوديّةٍ اخرى تُطَرأُ عليه . ترجمه اشكال فوق را اين بيان دفع مىكند كه موضوع حاجت ، ماهيت ممكنه است نه ماهيت موجوده . و ماهيت به وصف امكان با وجود دايم ، محفوظ است ، همانطور كه با وجود غير دائم نيز محفوظ است . پس ، ماهيتى كه وجود او قديم است همانند ماهيت حادث الوجود ، احتياجش به علت به عنوان آنكه ممكن هست ، مىباشد . و وجود دايم بر آن افاضه مىشود همانند وجود حادث كه بر ماهيت حادث افاضه مىشود . اما ماهيت موجود به عنوان آنكه ماهيت موجود است ضرورت به شرط محمول برايش حاصل است . و ضرورت هم ملاك غناى از علت است ؛ به اين معنا كه « موجود بما أنّه موجود » محتاج به موجوديت ديگرى نيست ، كه بر او عارض شود . شرح مؤلف در پاسخ مىگويند كه موضوع حاجت ، ماهيت موجوده نيست تا گفته شود كه اگر ماهيت موجود ، قديم است پس نيازى به علت ندارد كه وجود را بر او افاضه نمايد . بلكه موضوع حاجت ، ماهيت به وصف امكان هست . و ماهيت به عنوان امر ممكن در وجود قديم و وجود حادث يكسان يافت مىشود . و وقتى ملاك حاجت ، ماهيت ممكن بود وجود همانطور كه در وجود حادث افاضه مىشود در وجود دايم هم افاضه ، مىشود ، با اين تفاوت كه در وجود حادث افاضه محدود به مقطع خاصى است ، ولى در وجود دايم ، هميشگى و دايمى است . بر