السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
310
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
اين اعتراض ، دفع مىشود به اينكه مبناى استدلال بر اين است كه تشخص ، به وجود حاصل مىشود نه غير آن . و اين مطلب در مباحث ماهيت بهزودى خواهد آمد . « 1 » شرح بر استدلالى كه سهروردى براى عدم ماهيت براى واجب تعالى اقامه كردند اشكالى مطرح شده است ، حاصل اشكال ، اين است كه استدلال سهروردى بر اين مبنا استوار بود كه اگر واجبتعالى ، ماهيتى مغاير و زايد بر وجودش داشته باشد ، چنين محذورى پيش خواهد آمد . ولى اگر ما فرض كنيم كه او ماهيّتى ، مغاير و زايد بر وجودش ندارد ، بلكه ماهيت او عين حقيقت وجودى اوست . و در واقع او بسيط است ، لكن عقل ما او را به يك وجود و يك معروض وجود - كه آن معروض ، جزئى و شخصى است نه كلى كه براى او افراد غير متناهى فرض شود - تحليل مىبَرَد . در اين صورت ، ديگر اشكال وارد نخواهد بود . تحليلى كه عقل از اين بسيط به دست مىدهد فىالمثل شبيه تحليلى است كه از أعراض كه بسيطند به دست مىدهد و براى آنها جنس و فصل ذهنى مىسازد . در اينجا هم وجود واجب در خارج ، ماهيتى مغاير و زايد كه بتوان او را كلى فرض كرد و افراد غير متناهى داشته باشد ، ندارد . وجود او بسيط است لكن ذهن ما براى اين بسيط يك عارض و يك معروضِ جزئىِ شخصى مىسازد . عارض ، وجود است كه بر معروضِ جزئىِ شخصىِ غير كلى مترتب است كه او ماهيت تحليلى آن وجود محسوب مىشود . در پاسخ به اين اعتراض گفته مىشود مبناى استدلال سهروردى براين است كه تشخص ، به وجود حاصل مىشود ؛ زيرا مىگويد ماهيت ذاتاً قابليت انطباق بر كثيرين را دارد و تحقق وجودى او مانع از انطباق بر ديگرى مىگردد . پس عامل تشخص ، وجود است . لذا اگر وجود را از ماهيتى برگيرند ناگزير كلى مىگردد و فرقى بين
--> ( 1 ) . فصل سوم از مرحلهء پنجم