السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

262

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

محسوب شود ، در حالى كه چنين نيست و جزء بودنش باطل است ؛ زيرا معقول ثانى است و معقول ثانى ، خارج از ذات ماهوى است . مؤلف حكيم رحمه الله در پاسخ به اشكال فوق مىگويد : محمولى مىتواند از اجزاى ذاتى موضوع باشد كه حمل ميان آن و موضوع ، حمل اولى كه اتحاد دو مفهوم است ، باشد . مانند آن‌كه مىگوييم « انسان ناطق است » كه حمل ميان ناطق و انسان حمل اولى است . لذا ناطق از اجزاى ذاتى انسان به شمار مىرود . اما اگر حمل ميان او و موضوع ، حمل شايع بود ، مانند « الانسان ممكن » كه اتحاد دو مفهوم مختلف در مقام وجود ، صورت گرفته است ، در اين مورد ، محمول از اجزاى ذاتى ماهيت ، محسوب نمىشود ، بلكه محمول ، خارج از ذات موضوع مىباشد و از « لوازم لاينفك » آن به شمار مىرود . و به اصطلاح علم منطق امكان ، ذاتى باب برهان است نه ذاتى باب ايساغوجى ( كليات خمس ) . ذاتى باب برهان همان محمول من صميمه يا خارج محمول است به اين معنا كه ما مفهومى چون امكان را از حاق و از صميم ذات ماهيتى چون انسان انتزاع مىكنيم و بر او حمل مىكنيم بدون آن كه آن مفهوم جنس يا فصل براى آن ماهيت باشد بر خلاف ذاتى باب ايساغوجى كه آن مفهوم انتزاع شده جنس يا فصل براى آن ماهيت محسوب مىشود مانند حيوان و ناطق براى انسان بنابراين اگر گفته مىشود كه امكان ذاتى ماهيت است مقصود آن است كه نفس ماهيت فى حد ذاته براى انتزاع ماهيت بدون انضمام چيزى به او كافى است و اگر گفته مىشود كه امكان ذاتى ماهيت نيست مقصود آن است كه امكان جزء ماهيت و مقوم آن نمىباشد پس او ذاتى باب برهان و عرض باب ايساغوجى است . اين نكته نيز قابل ذكر است كه حمل اجزاى ماهيت بر ماهيت مطابق نظر مؤلف حمل اولى محسوب مىشود اما مطابق نظر مشهور حمل شايع مىباشد .