السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

257

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

در پاسخ به اين سؤال ابتدا بايد گفت كه قضيه برحسب يك تقسيم گاهى حقيقيه است و گاهى خارجيه . قضيهء خارجيه قضيه‌اى است كه فرد موضوع در خارج ، بالفعل موجود است ، مانند « قُتِلَ مَن فى الدار » . اما در قضيهء حقيقيه حكم روى طبيعت و ماهيت موضوع مىرود ؛ اعم از آن‌كه در خارج موجود باشد يا در ذهن ، مانند « الاربعة زوج » كه طبيعت اربعه در هر وعائى متحقق شود چه ذهن و چه خارج ، محكوم به زوجيت است . اكنون مىگوييم سالبه محصله‌اى كه از سنخ قضاياى حقيقيه باشد هميشه با موجبهء معدوله برابر است ؛ زيرا شرط رجوع سلب تحصيلى به ايجاب عدولى كه وجود موضوع هست دايماً در سالبهء حقيقيه ، حاصل است ، به دليل آن‌كه در قضيه سالبهء حقيقيه همچون قضيهء موجبه ، تصور موضوع قضيه لازم است و تصور موضوع يعنى به آن وجود ذهنى دادن . پس ، موضوع كه همان طبيعت و ماهيت باشد دايماً به وجود ذهنى موجود است . لذا شرط مذكور پيوسته حاصل است و رجوع سلب تحصيلى به ايجاب عدولى هم دايمى است . در بحث فعلى ، قضيهء « ليست الماهية من حيث هى ضرورية الوجود ولاالعدم » قضيهء حقيقيه است . موضوع آن ، ماهيت تصور شده است كه موجود به وجود ذهنى است . پس ، شرط وجود موضوع در سالبهء محصله براى رجوع به ايجاب عدولى ، حاصل است ؛ زيرا موضوع در اين قضيه كه ماهيت باشد در وعاى ذهن ، موجود است ؛ چون تصور شده است و هر تصورى عبارت است از وجود ذهنى بخشيدن به آن چيزى كه تصور شده است . پاسخى ديگر به اشكال دوم متن ثم لهذا السلب نسبة إلى الضرورة . . . كذلك أول ما يجده .