السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

254

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

عدم . و به تعبيرى كه در تقسيم كتاب آمده « لايكون الوجود ضرورياً له ولاالعدم ضروريّاً له » . ملاحظه مىشود در اين قضيه ، ادات سلب جزء كلمه نشده و قضيه به نحو سالبهء محصله است . با توجه به معناى فوق براى امكان ، سلب آن ، سلب محصل مىباشد اكنون اشكال اين است كه موجودِ ممكن به سلب محصل كه معناى عدمى است نمىتواند متصف گردد ؛ زيرا معناى عدمى چيزى نيست كه صفت براى موصوفى قرار گيرد . اگر موصوفى به سلب ، متصف گردد اين در جايى است كه قضيه به نحو موجبهء معدولة المحمول باشد ، مانند « زيدٌ اللّاكاتب جاءَ » يعنى زيدى كه متصف به عدم كتابت است ، آمد . اما اگر قضيه به نحو سالبهء محصله باشد - چنان‌كه معناى امكان اقتضا مىكند - اتصاف موجود به امكان به عنوان يك صفت سلبى معنا ندارد ؛ زيرا امكان كه به معناى سلب و عدم است چيزى نيست كه موجودى بدان متصف گردد . * قوله : كما يظهر من التّقسيم ؛ مقصود ، تقسيم در صفحهء قبل است كه مىگويد « أو لا يكون الوجود ضروريّاً له و لا العدم ضروريّاً له و هو الإمكان » . * قوله : كما اضطروا الى التّعبير عن الامكان ؛ يعنى امكان به معناى سلب محصل است و اگر در جايى آن را به صورت معدوله معنا كرده‌اند - مثل آن‌كه گفته‌اند امكان ، عبارت است از لاضرورت وجود و عدم - يا آن را ايجابى معنا كرده‌اند - مانند آن‌كه گفته‌اند امكان ، عبارت است از استواء ماهيت ، نسبت به وجود و عدم - اين تفسير ، از باب اضطرار بوده است ، چنان‌كه تعبير از دو سلب به يك سلب نيز ، يك امر اضطرارى بوده است . * قوله : فى بيان خواصّ الإمكان ؛ بعد از اين ، احكام امكان خواهد آمد . از جمله اين‌كه ماهيت هرگز از امكان جدا نمىشود ، يا ملاك نياز ممكنات به واجب ، امكان آنهاست ، كه اينها را خواص امكان مىگوييم .