السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
240
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
شرح در جواب بايد گفت اولًا مغز و سلولهاى آن كه مادى هستند چيزى جز ذهن مىباشند . ذهن مرتبهاى از مراتب نفس و شأنى از شئون اوست و مانند خود نفس مجرد است . ثانياً آنچه از فعل و انفعالات مادى توسط مغز و شبكه اعصاب روى صورتهاى دريافت شده انجام مىگيرد صحيح است ، ولى ماهيات ذهنى چيزى غير از اين صورتهاى حسى يا خيالى هستند . حضور اين صورتهاى حسى زمينه را براى حصول ماهيات در ذهن فراهم مىنمايند . بر اين اساس ، اينكه مستشكل تصور مىكند صورتهاى حاصل نزد مغز ما همان ماهيات ذهنى هستند ، اين اشتباه است . بلكه صور حسى مذكور زمينههاى ظهور و حصول ماهيات ذهنى را كه مجرد هستند فراهم مىنمايند . اثبات اينكه ماهيات ذهنى مجردند در باب علم خواهد آمد . بنابر مطالب فوق كسانى كه به تغييرات فيزيكى در سلولهاى مغز به هنگام فراگيرى و دانش اندوزى تمسك جستهاند و از اين راه بر مادى بودن علم استدلال مىكنند ، سخت در اشتباهند . فعل و انفعالات مادى در ناحيهء مغز و سلولهاى آن ، امر غير قابل انكارى است ، همانطور كه مادى بودن اين صُوَر حسى امر غير قابل انكارى است . اما مغز پس از اين تغييرات فيزيكى روى دريافتهاى حسى و تجربى زمينهء تحقق ماهيات را ( كه همان علم ما را تشكيل مىدهد ) در نفس و ذهن كه مجردند مُهيا مىكند . پس ، صُوَر حسى ، معلوم بالذات ما نيستند . معلول بالذات ما همان ماهياتى هستند كه رتبتاً و زماناً متأخر از اين صُوَر حسى هستند . نكتهء ديگر مطابقت صورتهاى ادراكى است با اشياى خارجى ، كه اگر غير از اين باشد و بنابر اعتقاد مستشكل ، آنها مباين با اشياى خارجى باشند ، هيچ علمى براى ما خارج نمايى نخواهد داشت و از اعتبار و ارزش برخوردار نخواهد بود ، حتى همين