السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
229
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
محالات ذاتى ثبوت پيدا كرده باشند ( در حالى كه محالات ذاتى هرگز نمىتوانند هيچ نحوه ثبوتى پيدا كنند ) . وجه دفع اين اشكال آن است كه آنچه از اين محالات در ذهن ثابت مىشود مفهوم اينها به حمل اولى است ، نه مصاديق اينها به حمل شايع . پس ، مقصود از شريك البارى ، شريك البارى به حمل اولى است . اما شريك البارى به حمل شايع ( يعنى تحقق اين مفهوم در ذهن ) امر ممكنى هست ( نه ممتنع ) و كيف نفسانى به حساب مىآيد و از جمله معلولات و مخلوقات خداوند به شمار مىرود . شرح حاصل اشكال اين است كه ما محالات را تصور مىكنيم ، اگر ماهيات آنها به سبب تصور آنها ، در ذهن حاصل مىشوند لازم مىآيد كه اين محالات در ذهن ما موجود شده باشند ، در حالى كه براى محال ، هيچ وجود و ثبوتى متصور نيست . مؤلف رحمه الله جواب مىدهند آنچه ما از اين محالات تصور مىكنيم فقط مفاهيم اينهاست به حمل اولى ، نه مصاديق اينها به حمل شايع . آنچه محال است تحقق مصاديق اينهاست در خارج از ذهن به حمل شايع . پس آنچه ما از شريك البارى تصور مىكنيم ، به حمل اولى شريك البارى است ؛ يعنى حمل در مقام دو مفهومى كه از نظر معنا متحد هستند . اما همين مفاهيم از نظر وجود داشتن در ذهن ، يعنى به حمل شايع امر ممكن الوجودى هستند ، مخلوق و معلول ( نفس انسان و در نهايت ) خداوند مىباشند . * قوله : و امّا بالحمل الشّايع فهو ممكنٌ ؛ تصور نشود كه اين جمله با جملهء بالا كه مىفرمايند : « لا مصاديقَها بالحمل الشّايع » متعارض است . در سطر بالا مىخواهد بگويد مصداق خارجى اين محالات در خارج از ذهن ، به حمل شايع وجود ندارد ، اما در سطر پايين مىخواهد بگويد مصداق مفهومى اينها در ذهن به حمل شايع وجود دارد . لذا مىگويد « و امّا بالحمل الشّايع فهو ممكن » يعنى مفاهيم اين محالات به حمل شايع يعنى موجوديتشان در ذهن ، امر ممكنى است ؛ گرچه مصداق داشتن اينها به وجود خارجى و به عنوان حمل شايع به ملاحظهء وجود خارج از ذهن محال است .