السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
227
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
تحقق ماهيات در ذهن لازم مىآيد كه ذهن ما به اين مفاهيم متقابل متصف شود ، زيرا مقصود از حار و بارد آن است كه اين مفاهيم براى يك چيز حاصل شود . علّامه حكيم رحمه الله در پاسخ مىفرمايند : وجود اين مفاهيم در نفس ، به حمل اولى است ؛ يعنى مفهوم اين متقابلات بما أنّه مفهومٌ در نفس ، تحقق پيدا كرده است ، نه مصداق كه ملاك حمل شايع است ( حمل شايع ، حمل دو مفهوم متغاير بر يكديگر و اتحاد آن دو مفهوم در مقام مصداق و وجود خارجى است ) . مقصود مؤلف آن است كه فرد و مصداق حار و بارد و مثلث و مربع در نفس ، موجود نشده است ، تا اجتماع متقابلات شده باشد ، بلكه مفاهيم اينها به حمل اولى كه حمل در مقام مفاهيم است در نفس موجود شده است . و اين مانعى ندارد و تحقق مفهوم اينها براى نفس ، نفس را موصوف و منعوت به اين معانى نمىسازد . پس با تصور حرارت و برودت نفس حار و بار نمىگردد همان گونه كه با تصور مثلث و مربع نفس مصداق اين دو شكل هندسى نمىشود . اشكالِ اجتماع كليت و جزئيت و جواب آن متن وإشكال رابع ، وهو أنّ اللّازم منه كون . . . بالنّفس غير مَقيس إلى الخارج جزئىّ . ترجمه اشكال چهارم ، لازمهء وجود ذهنى ماهيات ، آن است كه شىء واحد هم كلى باشد ، هم جزئى . و بطلان آن واضح است . بيان ملازمه ( ميان اينكه اگر ماهيات در ذهن ، موجود شوند لازم مىآيد كه شىء واحد هم كلى باشد هم جزئى ) اين است كه ما مفهوم انسان را از حيث قابليت صدق بر كثيرين ، تعقل مىكنيم ( پس كلى است ) . و همين انسان به عينه از آن جهت كه موجودى است قائم به نفس ، واحد شخصى بوده ، متميز از ديگرى و جزئى است . پس ، انسان هم كلى است و هم جزئى .