السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
180
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
مىشود در ذهن نحو وجودى مىيابد كه بدان ملاك محمول عدمى مىتواند بر موضوع واقعى يا فرضى ، حمل گردد . همانطور كه در مثالهاى « زيدٌ معدومٌ » يا « شريك البارى معدومٌ » محمول ، به عنوان اين كه براى آن ثبوت فرضى وجود دارد ، بر موضوع حمل گرديده است . در اين جا قضيه به دليل آن كه در قلمرو قضاياى ايجابى است ، حكم به ايجاب دارد كه امر ثبوتى است . يعنى رابط از سنخ وجود ، دارد ؛ چون مىگوييم : « زيد يا شريك البارى معدوم است » . تصور نشود كه چون ثبوتِ فرضى براى محمول در نظر گرفتهايم و با توجه به حكم به « است » كه در اين جملات به كار مىرود ، عدم ، رابط قرار گرفتهاست ، چنان كه در بعضى از تعليقات بر نهاية الحكمه چنين گفته شده است . « 1 » بنابراين بر اساس وجودِ فرضىِ محمول ، حكم به ثبوت آن براى موضوع نمودهايم ؛ گرچه وعاى تحقق طرفين ، ظرف ذهن است . ولى جاى پاى عدمى جهت رابط قرار گرفتن در ميان نيست . بنابراين ، مستثنى منه در جملهء « إلّا بحسب الاعتبار الذّهنى » جملهء « ولا شيئيّةَ ولا تميّز » مىباشد ؛ كه مفاد مجموع اين مىشود كه براى عدم ، تميز و حقيقتى وجود ندارد ، مگر آنكه براى آن فرض ثبوت و وجود در ذهن بكنيم . نه اينكه مستثنى منه ، جملهء « إذ لا معنى لقيام عدمٍ بعدمَيْن » باشد ، تا چنين استفاده شود كه در ثبوتِ فرضىِ محمول ، « رابطى از سنخ عدم ، موجود است ؛ زيرا معنا ندارد كه در قضيهء ايجابى كه حكم به ثبوت محمول واقعى يا فرضى بر موضوع مىشود عدم ، رابط قرار گيرد . پس در پاسخ به اين سؤال كه آيا اساساً در قضاياى موجبهء معدولة المحمول يا معدولة الطّرفين به طور كلى رابط نداريم يا رابط داريم لكن رابط از سنخ عدم نداريم مىگوييم كه اگر براى محمولِ عدمى يا موضوع و محمولِ عدمى ، فرض ثبوت بشود
--> ( 1 ) . حسين عشاقى ، وعاية الحكمه ، ص 31