السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
169
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
شرح متكلمان ، امتناعِ اعادهء معدوم را در يكى از اين سه مانع خلاصه كردهاند : يا مانع از اعاده ، مربوط به ماهيت معدوم است . يعنى ماهيت يا در قلمرو مفاهيم و ماهيتهاى ممتنعه است ، كه هرگز موجود نمىشود ، مانند اجتماع ضدين و نقيضين . يا مانع به جهت لازمهء لاينفك ماهيت است . در اين دو صورت ماهيت ، از ابتدا نمىبايست موجود مىشد ؛ نه آنكه موجود مىشد ، سپس معدوم مىگشت . يا امتناعِ اعاده به جهت يك مانع زايل شدنى است . خوب ، در اين صورت مانع را زايل ، و معدوم را موجود مىكنيم . در جواب اينها گفته مىشود مانع از اعاده هيچ يك از سه امر فوق نيست ، بلكه مانع يك امر چهارمى است . و آن اين كه مانع به وجود معدوم برمىگردد ، زيرا وجود دوم خواه عين وجود اول باشد يا نباشد به دلايلى كه گفتهشد قابل بازگشت به قبل خود نيست . به ادلهء امتناع مراجعه شود . اما آنچه در تمام اديان الهى مربوط به قيامت آمده ، همه حق است و هيچ كدام به اعادهء معدوم مربوط نمىشود ؛ زيرا اولًا مردن و از اين جهان رفتن معدوم شدن نيست ، بلكه خانهء كوچك را به خانهء بزرگ تبديل كردن است . ثانياً حيات انسان به بدن مادى اونيست ، بلكه به نفس و روح اوست ، لذا گفتهشده در همين جهان در امتداد هفت سال ، تمام سلولهاى بدن انسان تبديل به سلولهاى جديد مىشود و در عين حال حيات و وحدت شخص ، محفوظ مىماند . در قيامت هم مطلب چنين است . تبديل جلود به جلود جديد ، تغييرى در وحدت شخص ايجاد نمىكند ؛ زيرا حيات او قائم به نفس اوست ، نه بدن او . پس مسئله قيامت تخصصاً از بحث اعادهء معدوم ، خارج است .