السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

155

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

مىكند . و مانند « اجتماع نقيضين ، ممتنع است » . در حالى كه ( اجتماع نقيضين ) ممكنى است موجود در ذهن . و مانند جملهء « شىء » يا ثابت است در ذهن يا لا ثابت . در حالى كه « لا ثابت » خود نيز در ذهن ثابت است ؛ چون خود آن مفهومى است كه تعقلش مىنماييم و موجود ذهنى است . ( حل شبهه اين است كه ) جزئى ، جزئى است به حمل اولى ، كلى وصادق بر كثيرين است به حمل شايع . اجتماع نقيضين ممكن است به حمل اولى ، ممتنع است به حمل شايع . و لا ثابت در ذهن لا ثابت است به حمل اوّلى ، ثابت در ذهن است به حمل شايع . شرح سه مورد ديگر از قضايايى را كه ايهام تناقض در آنها مىرود ، ذكر مىكنند . و پاسخى شبيه پاسخ سابق مىدهند . وقتى جزيى را تصور مىكنيم - به حكم آن‌كه هر چيز خودش ، خودش هست - جزيى ، جزيى است . و از سوى ديگر ، جزيى به معناى مايمتنع صدقه على كثيرين مفهومى است كه هزاران مصداق دارد ؛ زيد جزيى است ، عمرو جزيى است ، بكر و خالد جزيى هستند ، و . . . . پس مفهوم جزيى ، خود يك كلى است كه برتمام اين مصاديق خود صدق مىكند . از اين رو ، جزيى هم جزيى است هم كلى . و اين همان تناقض محال است . جواب مىدهند كه مفهوم جزيى به حكم حمل اولى كه هر مفهومى خودش ، خودش هست لا غير - جزيى است و نمىتواند غير از اين باشد . اما به حكم آن كه خود ، مفهومى است كه « يصدق على كثيرين » ، كلى است . بنابراين وقتى مىگوييم « زيد و عمرو و بكر جزئى هستند » اين حمل حمل شايع است و به حمل شايع جزيى ، كلى است و بر مصاديق بىشمار قابل حمل است . در مثال دوم جملهء « اجتماع نقضين ممتنع است » را مطرح مىكنند . و مىگويند از يك سو اجتماع نقيضين ، ممتنع است و از سوى ديگر چون به عنوان يك مفهوم در ذهن ، موجود شده ، ممكن هست نه ممتنع . پس ، جمع بين امكان و امتناع كه نقيض يك‌ديگرند شده‌است . جواب آن است كه مفهوم اجتماع نقيضين به ملاك حمل اولى