السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
112
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
پس ، ماهيت هر موجود ، مرزى است كه وجود آن از آن مرز تجاوز نمىكند . و لازمهاش آن است كه به عدد همهء ماهياتى كه در جهان ، وجود دارد از هر ماهيت ، ماهيات ديگر سلب شوند . مثلًا ماهيتِ انسانِ موجود ، مرز وجود اوست و وجود او از اين مرز به ديگرى تجاوز نمىكند . پس او ديگر فرس و بقر نيست ، چنانكه شجر و حجر و ديگر ماهيات مباين با انسان ، نيست . شرح در ظرف ذهن ، جدايى وجود از ماهيت ممكن است كه از اين ، به مغايرت تحليلى نام مىبريم . اما در خارج ، وجود و ماهيت از يكديگر جدايى و مغايرت ندارند همان گونه كه در ذهن اگر تغاير ميان آنها اعتبار نشود انفكاكى از هم ندارند . و هر ماهيتى كه در ذهن موجود مىشود آن ماهيت با وجود خود متحد است همان گونه كه در خارج چنين است تنها در صورتى كه آنها در ظرف تحليل از يكديگر جدا سازيم . خواهيم توانست حكم به تغاير نماييم . ماهيات مرزهاى وجوداتند . يعنى يك وجود ، انسان است و چيز ديگر نيست . پس انسانيت حد و مرز اين وجود شد . وجود ديگر نبات و جماد است و چيز ديگر نيست . پس اين ماهيات مرزهاى آن وجوداتند . و هكذا . . . . از آنجا كه در حقيقت وجود اختلافى نيست ، چون وجود داراى حقيقت واحد است ، آنچه بين موجودات موجب اختلاف مىشود از ناحيهء ماهيات است . اين ماهيات است كه وجودات را از يكديگر متمايز نموده ، هر كدام را منشأ يك اثر خاصى قرار مىدهد . بديهى است كه صدقِ هر ماهيت بر هر موجود ، موجب سلب ساير ماهيات از آن خواهد بود . وقتى يك موجود ، انسان شد ديگر بقر و حجر و شجر نخواهد بود . پس به عدد همهء ماهيات ديگر ، سلب آن ماهيات از آن صادق خواهد بود .