السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
109
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
حركت مىكند ، نه خود ناودان . ولى وقتى مىگوييم ماهيت در خارج ، وجود بالعرض دارد نمىخواهيم بگوييم ماهيت در خارج ، معدوم است و منشأ آثار ويژه نيست ، بلكه مىخواهيم بگوييم كه وجود ماهيت ، وجود تبعى و ثانوى است ، در قبال موجوديت وجود كه تحقق اولى واصيل دارد . پس نسبت مجازيت به موجوديت ماهيت ، صحيح نيست ؛ مگر آنكه از مجازيت ارادهء بالعرض شود . بنابراين چون موجوديت ماهيت به سبب وجود است در حقيقت تمام آثار ماهيت هم از آن وجود است . و اگر در تفريع ششم از همين فصل مىگوييم « فليس هناك الّا حقيقةٌ واحدةٌ » يك حقيقت در خارج بيش نيست ، درست است ، ولى ماهيت هم در پرتو همين يك حقيقت موجود شده است . و به تعبير عرفانى ، نور وجود ، ظلمت ماهيت را از بين برده و او را نيز روشن نموده ، يعنى او را نيز موجود كرده است . بله ، ماهيت منهاى وجود ، امر اعتبارى است اما بعد از عروض وجود ، ديگر امر اعتبارى و پندارى نيست . از اين رو مؤلف حكيم رحمه الله در همين فصل گفتند « وانما تتأصّل بعَرض الوجود » يعنى ماهيات به تبع وجود اصالت ثانوى مىيابند و از وهمى محض بودن خارج مىشوند . البته اين نكته بايد معلوم باشد كه تغاير ماهيت و وجود تغاير تحليلى است و انفكاك اين دو در ذهن است و در خارج تركيب اين دو تركيب اتحادى است نه انضمامى از اين رو آن دو به وجود واحد موجودند موجوديت اولًا و بالذات منسوب به خود وجود است و ثانياً و بالعرض به ماهيت ، در خارج هيچ نوع انفكاك و تغايرى ميان ماهيت و وجود نيست . تغاير وجود با ماهيت در ظرف ذهن متن وسادساً أنّ الوجود عارضٌ للماهية . . . لها لما صحّ شىءٌ من ذلك .