داوود صمدى آملى

89

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

وجود ، راحت‌تر مىتواند آن را اخذ كرده و بيابد و در مقابل هركجا پاى شرط و قيد و قيود در كار باشد ، نفس در فهميدن آن مشكل دارد . زيرا بين عالم و معلوم هرچه سنخيّت و مناسبت بيشتر باشد ، فهم معلوم توسط عالم زودتر و سريعتر انجام خواهد شد . حضرت استاد علامه حسن‌زاده آملى روحي فداه در تعليقات خود بر اسفار مىفرمايند : موضوع الحكمة المتعالية يبحث في العلم الكلي عن احوال الموجود المطلق اي الموجود بما هو موجود من غير ان يصير امرا متخصص الاستعداد للأمور الخاصة ، بأن يصير رياضيا او طبيعيا او غيرهما . « 1 » يعنى موضوع حكمت متعاليه در علم كلى از احوال موجود مطلق بحث مىكند يعنى موجود از آن‌جهت كه موجود است ، بدون اينكه استعداد آن به امور خاصى اختصاص يابد به اينكه علم رياضى و يا علم طبيعى و يا غير ايندو گردد . معلوم مىشود موضوع رشته‌هاى ديگر علوم به دليل قيد و شرطهايى كه در آنها هست هرگز نمىتوانند به مقدار سعهء وجودى موضوع فلسفه كه وجود مطلق است ، بوده باشند . مثلا موضوع علم پزشكى اگرچه بدن موجودات است اما اين وجود مقيّد به بدن است و لذا آنطور كه بايد واجد سعهء وجودى نيست . پس موضوع فلسفه اطلاقى بيش از موضوع ديگر علوم دارد . گذرا عرض مىكنيم كه اين اطلاق هم به صورت لا به شرط مقسمى است نه لا به شرط قسمى ، به طورى كه نفس اطلاق قيد براى وجود شود . چون در اين صورت باز هم وجود بما هو وجود را مقيد به چيزى كرده‌ايم ولو اينكه آن چيز نفس اطلاق باشد . اين امر موجب تقيد موضوع فلسفه كه حقيقت لا يتناهى وجود است ، مىگردد .

--> ( 1 ) . مفاتيح الاسرار لسلاك الاسفار ( تعليقات بر اسفار صدر المتالهين ) ، ج 1 ، ص 21 .