داوود صمدى آملى

75

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

گسترهء موضوع فلسفه نسبت به موضوعات علوم ديگر از آنجا كه موضوع فلسفه وجود است لذا گستره و شمول موضوع فلسفه بيش از موضوعات علوم ديگر است . بر اين اساس تمام علوم در موضوعات خود محتاج فلسفه‌اند ، بر خلاف فلسفه كه به جهت سعهء وجودىاش ، در اثبات موضوع خود هيچ نيازى به علوم ديگر ندارد . دليل آن هم اين است كه موضوع فلسفه موجوديت عامه است و از آنجا كه ما هيچ غيرى نداريم و نمىتوانيم از دايرهء وجود خارج شويم پس هيچ چيزى نمىتواند ما را در جهت اثبات موضوع فلسفه كمك كند . گفتيم كه موضوع فلسفه اعم الموضوعات و خود فلسفه اعم العلوم است . بنابراين اگر موضوع عرفان را فقط خدا در نظر بگيريم ، آن‌طور كه متعارف مشّاء در نظر مىگيرند ، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه موضوع فلسفه عامترين همهء علوم حتى علم عرفان است ، بدين جهت كه در فلسفه وجود را به واجب و ممكن تقسيم مىكنند درحالىكه موضوع علم عرفان به طور اختصاص وجود واجب است . به بيان ديگر فلسفه راجع به موجود بما هو موجود بحث مىكند و وجود حق سبحانه و تعالى يكى از اقسام وجود بما هو وجود است . پس عرفان نسبت به فلسفه اخص و فلسفه به جهت موضوعى ، اعم از عرفان مىشود . با اين بيان اگر گفته شود شرافت هر علمى را بايد در كدام بخش آن جستجو كرد ؟ در پاسخ بدان مىگوييم : شرافت و حيثيّت و عظمت هر علمى به موضوع آن علم وابسته است . لزوم نياز داشتن همه علوم به فلسفه فرمودند : فالعلوم جميعا تتوقف عليها في ثبوت موضوعها ، يعنى همهء علوم در