داوود صمدى آملى
72
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
نزنيد را در بين مردم مطرح نكنيد . همهء اينها حرفهاى نازل است و دامن زدن به آنها انسان را زمينى مىكند . يعنى مردم را از اين امور بالاتر ببريد كه در اين حد معطل نشوند مهم اين است كه از حكمت براى مردم سخن گفت تا ايشان بفهمند كجايى هستند و بايد به كجا سفر كنند : زيرا همين كه انسان بفهمد اهل كجاست و بايد به كجا برود خواهد ديد كه با اين اعمال ضرر مىبيند و به مقصود خود نمىرسد . اگرچه بايد نكات اخلاقى را در مناسبات گوناگون به مردم گوشزد كرد اما مهم اين است كه آنها را از غفلت بيدار كنيم و به آنها بفهمانيم كه چه گوهرى دارند و مىتوانند از آن چه كسبها نمايند . ما تا نفهميم كجايى هستيم هرگز داعى آن را نخواهيم داشت كه از نشئه طبيعت به عوالم ما فوق طبيعت سفر كرده و در مسير الهى قرار گيريم . اكثرى مردم چون من كيستم خود را كشف نكردهاند و نيافتهاند كه لياقت چه چيزهايى را دارند ، به مباحث اخلاقى اهميت چندانى نداده و به آنها عمل نمىكنند و لذا هرچقدر برايشان حرفهاى اخلاقى را گوشزد كنيد ، باز هم فايدهء چندانى ندارد . آنچه مهم است اين است كه يك مسير علمى به طور كامل طى شود . كتابهايى چون اشارات يك دور سير و سلوك علمى و عملى هستند و طلبه وقتى در مسير مطالعاتىاش به چنين كتابهايى مىرسد بايد سير عملىاش را شروع كند . حضرت استاد از جناب مرحوم الهى قمشهاى نقل مىفرمودند كه جناب شيخ وقتى نمطهاى هفتم و هشتم و نهم و دهم اشارات را مىنوشتند در اربعين بودند . حال به مؤلف چنين كتابى چه تهمتها كه نزدند . عدهاى مىگفتند او شرابخوار بوده است . شيخ الرئيس كه در طب كتابى به نام قانون مىنويسد و اينهمه حقايق را مكشوف مىسازد ، چطور مىشود نعوذ باللّه شرابخوار بوده باشد . عزيزان من ! كسى كه كتابى چون اشارات را خوانده و از سير عملى خبرى