داوود صمدى آملى

70

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

معنوى انسان دارد او از آن‌جهت كه داراى نفس مجرد و از سنخ ماوراء طبيعت است مورد خطاب لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ قرار مىگيرد و از آن جهت كه بدن مادى طبيعى دارد مورد خطاب ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ مىباشد . به تعبير حضرت آقا در درس 26 دروس معرفت نفس ، انسان موجودى ممتد از فرش تا فوق عرش است كه از آن اعلى مراتبش تا اين انزل مراتبش همه شئون يك حقيقت نفس ناطقه انسانى مىباشد . اگر فقط جهت احسن التقويم را دارا بود ، فرشته مىشد و اگر فقط جهت اسفل السافلين را مىداشت ، حيوان مىشد و انسان جامع اين دو مقام است . منشا اشتباه فرشتگان هم اين بود كه گمان مىكردند خليفة اللّه بايد فقط احسن التقويم باشد كه خداوند در پاسخ بدانها فرمود : خليفهء من بايد داراى هردو جهت باشد و لذا در آن آيهء شريفه براى بيان هردو بخش وجودى انسان كامل به پيغمبر خود دستور فرمود : قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ . « 1 » از آن‌جهت كه بدنى مادى دارد أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ و از آن‌جهت كه نفس روحانى دارد يُوحى إِلَيَّ مىباشد . چه اينكه در سورهء يوسف عليه السّلام نيز براى عظمت خويشتن‌دارى جناب يوسف ، آنگاه كه زليخا صحنهء گناه را برايش فراهم نمود ، فرمود وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها « 2 » به تعبير حضرت آقا اين فراز از آيه ردّ بر كسانى است كه خوددارى يوسف عليه السّلام از گناه را كوچك شمرده و گفته‌اند : يوسف هنرى نكرده كه مانع از انجام گناه شده ، چراكه او عنين بوده است . اين آيه به اعلى صوت دال بر اين است كه يوسف عليه السّلام نيز ميل به

--> ( 1 ) . كهف / 111 . ( 2 ) . يوسف / 25 .