داوود صمدى آملى
40
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
مىتوانيم به واقعيت اشيا آنطورى كه هستند راه پيدا كنيم . در عين حال اگر شرايط طورى بود كه نتوانستيم به كنه واقعيت برسيم ، حرفى ديگر است . اما از آن جنبه كه واقعيت مشهود ماست و ما واقعا در متن آن هستيم ، تا اين اندازه معطلى نخواهيم داشت غرض اينكه ما در فلسفه مىخواهيم با برهان به حقايق راه پيدا كنيم تا ديگر شكى باقى نمانده و نهايتا بيارميم و به تعبير شريف قرآن ؛ نفس به سر حد اطمينان برسد و مطمئنه شود . و اين در زمانى است كه نفس با برهان حقايق را بيابد . در ميان قياسها فقط قياس برهانى منتج يقين است زيرا قياسات پنج قسمتند كه در منطق از آنها به صناعات خمس ياد مىشود و آن عبارت است از جدل ، مغالطه ، خطابه ، شعر و برهان . صناعات خمس ريشه و مغز منطق است چه اينكه برهان اصل و اساس صناعات خمس است . و لذا مىتوان گفت لبّ منطق صنعت برهان است . اگرچه صناعات ديگر غير از برهان نيز مهمند زيرا چه بسا انسان در مقام القاء كردن از صنعت شعر استفاده مىكند كه ؛ ان من الشعر لحكمة ، همانند اشعار جناب مولوى و حافظ و باباطاهر و سعدى كه اينها اصلا قيمت بردار نيستند و گاهى از صنعت خطابه استفاده مىكند و با ديگران يك طرفه حرف مىزند و گاهى از جدل استفاده نموده و با ديگران مباحثه مىكند و گاهى هم از صنعت مغالطه استفاده مىكند ، اما در عين حال صنعت برهان در ميان ديگر صناعات از همه شريفتر و مهمتر مىباشد زيرا كه دو اسم شريف « يقين و حقّ » را به ارمغان مىآورد . تفكيك خطابيات از برهانيات فقط يكى از مشكلاتى كه در اينجا مطرح است خلط شدن صنعت خطابه با