داوود صمدى آملى
34
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
تمييز دهيم . پس مراد از فلسفه رسيدن به حقايق اشياء و نفس آنهاست ، نه رسيدن به مفهوم و الفاظ اشياء . جناب آسيد محمد حسين طهرانى در كتاب روح مجرد مىفرمايند بعد از اينكه يكى از دوستانمان را به جناب حاج سيد هاشم حداد نزديك كرديم ، آن بزرگوار از ايشان سؤال فرمودند : شما تا به حال چطور نماز مىخوانديد ؟ ايشان در پاسخ فرمود : نماز كه مىخوانم به معانى و مفاهيم الفاظ توجه مىنمايم . آن بزرگوار به ايشان فرمودند : پس شما تا به حال نماز نخواندهايد . هنگام نماز خواندن بايد در متن واقعيت آن قرار بگيريد . بالاترين هدف فلسفه رسيدن به حقايق اشياء است . لذا حضرت آقا در اوائل فصوص و تمهيد و اسفار و ديگر كتب درسىشان چقدر تأكيد مىفرمودند كه ما نيامدهايم تا اينجا جمع شويم و صرفا الفاظ و مفاهيمى ياد بگيريم . حرف اين است كه هركس بايد خودش بشود . به تعبيرى فلسفه و عرفان نظرى بدون عرفان عملى نتيجه نمىدهد و اينها تا به جان ننشيند ، او نمىتواند با حقايق عالم خو كند و به راستى كه چقدر فلاسفهء اصيل ما همانند شيخ اشراق ، ابن سينا ، ملاصدرا ، علامه طباطبائى و ديگران چشيده و به كمال رسيده بودند . لذا خوب نيست كه انسان فقط يك عمر مطالبى را بخواند و الفاظ و عباراتى را حفظ كند . به تعبير جناب ملاصدرا كسى كه سالها اين درسها را خوانده و حفظ كرده اما حقيقتى در جان خود پياده ننموده متفلسف است نه فيلسوف ، يعنى او كسى است كه اظهار دارايى اين علم مىكند اما حقيقتا دارا نيست فيلسوف كسى است كه وقتى به متن واقع مىرسد ، اخلاق و حالات و سكنات او قرآنى مىشود . و الّا اگر كسى هزاران كتب فلسفى بخواند اما وقتى فقيرى از او كمك خواست ، رحم نكند و به او نبخشد يا كه به وقتش حسادت كند و بخيل باشد ، اين فلسفه چه فايدهاى