داوود صمدى آملى
32
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
به حضور ذات و صفات خويشتن است ، و نه اينكه اصل علم فكرى ، محال بودن اجتماع نقيضين بوده باشد و تمامى مسائل علمى به اين اصل بازگردند ، هرگز چنين نيست ، چه اينكه اگر انسان بخواهد تمامى امور خود را با اين اصل بگذراند وضعش مختل شده و دچار مشكل مىشود . و لذا جناب علامه قدّس سرّه نيز اساس فلسفه خود را بر علم شهودى اصل واقعيت نهادند نه چيز ديگر و اين بسيار شيرين است . تحقيق در يكى از مصاديق پندار واقعيت ( غول - ديو ) جناب علامه طباطبائى در اينجا يكى از دلايل نياز به فلسفه را ، تفكيك امور حقيقى از غير حقيقى ذكر كردهاند . حضرت استاد راجع به غول مطالب شيرينى دارند . از جمله اينكه در مازندران ، از غول تعبير به « ديو » مىكنند و گاهى هم به كسى كه مريض شده است مىگويند كه او ديوزده شده است . در ادامه مىفرمايند : لغت اصلى فرانسه از زبان طبرى ( مازندرانى ) سرچشمه گرفته است . زيرا فرانسوىها در ابتدا گروهى از طبرىهاى ساكن در جزيرهاى در درياى خزر به نام آبسكون بودند ، كه بعدها از آنجا مهاجرت كرده در فرانسه فعلى اقامت گزيدند . آن جزيره هم بعد از مدتى در آب فرورفت . به ساكنان اين جزيره كه همان طبرىهاى اصيل بودند « آريايى » مىگفتند . و محمد رضا شاه هم چون مازندرانى بود و مىخواست با يك كلمه اعلان كند كه ريشهدار است و اصل و نسب دارد كلمهء « آريا مهر » را براى خود برگزيد كه متأسفانه چون اين اسم بر سر او بود ، نسبت به اين اسم بدبين شدهايم و حال اينكه بدى شاه ربطى به اين اسم ندارد . و اين اسم حقيقتا ريشهدار است . خلاصه آريايىها همان طبرىهاى اصيل بودند كه به دلايلى از جزيره آبسكون مهاجرت كردند ، حال چه مسألهاى پيش