الشيخ حسين الحقاني

54

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

« هنگاميكه معلولى فرض كنيم و براى اين معلول ، علّتى و براى اين علّت نيز علّتى ، در اين هنگام ممكن نيست كه براى هر علّتى ، علّتى وجود داشته باشد و اين تا بىنهايت ادامه و تسلسل پيدا كند ( و هرگز به يك علة العلّل اصلى نرسد كه وجودش ، مستّقل بوده ، ديگر براى او علّتى نباشد ) براى اينكه معلول و علّت آن و علّت علّت آن در اين مجموعهء ( سه‌گانه ) برخى از آنها اگر نسبت به برخى ديگر ملاحظه و مقايسه شود علّت علّت نسبت به دو مورد ديگر ( يعنى معلول و علّت معلول ) ، علّت نخستين بوده و علّت مطلقه ، محسوب مىگردد و دو مورد ديگر نسبت به اين علّت علّت ، معلول به حساب مىآيند گرچه اين دو مورد ديگر ( يعنى معلول و علّت معلول ) با يكديگر اختلاف دارند در اين‌كه يكى از آن دو ( يعنى معلول ) معلول با واسطه ( براى علّت علّت ) مىباشد و ديگرى ( يعنى علّت معلول ) ، معلول بدون واسطه ( براى علّت علّت ) مىباشد و لكن هردو در اين جهت ، مشترك‌اند كه علّت اوّلى نبوده ، مطلقه نمىباشند نه علّت اخير ( كه همان معلول است ) و نه متوسّط ( كه همان علّت معلول ) است زيرا متوسّط ، عبارت از علّتى است كه مماسّ و همراه معلول بوده ، تنها براى يك شىء علّت بوده و معلول اخير نيز اصلا براى شىاى علّت نيست . ( پس هيچ‌كدام از دو مورد بالا نمىتوانند عليّت مطلّقه و علّت اوّلى باشند زيرا علّت معلول يعنى متوسّط ، عليّت را دارد و لكن مطلّقه نيست تنها عليّت آن براى معلول اخير مىباشد و هم‌چنين معلول ، اصلا عليّتى ندارد تا بگوئيم علّت مطلّقه هست يا نه ؟ ) ( پس در سلسلهء علل و معلول سه چيز داريم : 1 - معلول اخير - طرف معلول 2 - علّت معلول ( يعنى علّت متوسط ) 3 - علّت علّت ) . و براى هريك از اين سه چيز ، خاصيّتى است پس خاصيّت طرف معلول ( در سلسلهء علل ) اينكه اصلا عليّتى براى شىاى ندارد و خاصيّت طرف ديگر ( سلسلهء يعنى علّت علّت )

--> - اينجا ضرورى است كه عبارت موجود در شفا با عبارت منقول از او در كتاب متن مصنّنف فرق مختصرى دارد و من آن را مقابله كردم و با توجه به اصلاح عبارت و تطبيق آن با متن ، آن را در اينجا براى طالبين و مشتاقان ذكر كردم ( شارح ) .